تبليغاتX
عاشـقانه هـاي شـهـاب
سلام به همه گلهاي عزيزم
واين دي ماه براي من بهترين دي ماه زندگيم بود البته تا امروز
و اميد وارم بتونم سال ديگه دي ماه رو هم براي دو ستام مطلب بنويسم

شايد نشه گفت آدم خوشبختي بودم ولي از موهبت بينائي كه هديه الهي است
محروم نبودم
ديدن نكاتي كه خيلي ها نمبينند
واين هم نعمته وهم حكمت وهم
نغمت (غم واندوه)چون
چيزهائي رو مي بيني كه نمي توني به همه بگي
يا كسي گوش نمي كنه
يا خيلي ها تو روز مرگي هاشون براي اون مطالب اهميت قائل نيستن

اما خدايا از تو ممنونم بخاطر
همه داشته هام كه از روي لطفت بوده
و
همه نداشته هام كه از روي حكمتت بوده

آسمان بار امانت نتوانست كشيد
قرعه فال بنام من وما زده اند

براي هم دعا كنيم كه اين بار رو بسلامت به مقصد برسونيم
انشاالله

شـــــــــــــــــــــهــــــــــــــاب حالا ديگه تنهاي تنها نيست
+ دلنوشته های شـهـاب در جمعه 30 دی1384حدودن ساعت 1:15 |
سلام
واين غزل از حضرت حافظ رو كه خيلي دوست دارم به همه عيدي ميدم

در همه دير مغان نيست چومن شيدائي
خرقه جائي گرو باده ودفتر جائي
دل كه ائـــينه شاهيست غباري دارد
از خدا مي طلبم صحبت روشن رائي
كرده ام توبه بدست صنم باده فروش
كه دگر مي نخورم بي رخ بزم آرائي
نرگس ار لاف زد از شيوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پي نا بـــــينائي

در پناه يزدان
باشيد عيدتان مبارك
شــــــــــهـــــــــاب
+ دلنوشته های شـهـاب در پنجشنبه 29 دی1384حدودن ساعت 12:51 |
سلام
يكي از دوستان ضمن اظهار لطف ومحبت گله كرده بود كه :
چرا از روزمرگي هام نمي نويسم
اينكه نوشتم برگي است از كتاب
(گرگ بيابان)
يكي بود يكي نبود
يك نفر بود به اسم شهاب كه به او گرگ بيابان مي گفتند
با دو پا راه مي رفت .لباس برتن مي كرد وآدميزاد بود
اما
در عين حال يك گرگ بيابان واقعي هم بود
آدم فهميده اي بشمار مي رفت .اما
رضايت داشتن از خود وزندگي را ياد نگرفته بود ودر مقابل
ياد گيري گرگي در درونش مقاومت مي كرد
و،،،،،،،،،،،،،،.
برگرفته از اثر (هرمان هسه)
و اينگونه است
ني ني عزيزم
اگر گاهي غرش مي كنم از گرگ درونم است واگر هر آنكس
كه مي خواهد بيش از من از من بداند
كتاب گرگ بيابان (هرمان هسه )رابخواند.
واما شب عيد است
از سهراب چيزي بنويسم:
اما باشه بعد
+ دلنوشته های شـهـاب در پنجشنبه 29 دی1384حدودن ساعت 3:2 |
سلام به همه عزيزاي دلم
اين فال رو براي همه بمناسبت عيد غدير گرفتم

روزگاري شد كه در مي خانه خدمت مي كنم
درلباس فقركار اهل دولت مي كنم
تاكه اندرر دام وصل آرم تد زوي خوشخرام
در كمينم وانتظار وقت فرصت مي كنم
واعظ ما بوي حق نشنيد بشنو كاين سخن
در حضورش نيز مي گويم نه غيبت مي كنم
با صبا افتان وخيزان مي روم تا كوي دوست
وز رفيقان ره استمداد همت مي كنم
خاك كويت زحمت ما بر نتابد بيش از اين
لطفها كردي بتا تخفيف زحمت مي كنم
زلف دلبر دام راه و غمزه اش تير بلاست
ياددار ايدل كه چندينت نصيحت مي كنم
ديدۀ بدبين بپوشان اي كريم عيب پوش
زين دليريها كه من در كنج خلوت مي كنم

حافظم در مجلسي دردي كشم در محفلي
بنگر اين شوخي كه چون با خلق صنعت مي كنم

لطف حق چراغ راهتان
اميد پناهتان
وكرانه هاي درياي سعادت در انتظارتان

ودر تنهائي خويش اگر قابل باشم دعايتان مي كنم

شـــــــــــــــهــــــــــــــــاب در گذر از مدار نا اميدي
+ دلنوشته های شـهـاب در چهارشنبه 28 دی1384حدودن ساعت 16:56 |
سلام
عيد همه مبارك
شهاب ديگه تنها نيست يا حداقل فعلا
خيلي از دوستاي گلم لطف كردن بهم سر زدن
ازهمه تشكر مي كنم مخصوصا از
حميد،هاله،نازنين،حميد رضا مسافر صهباي گلم،سپهر جان،پيام عزيز
وهمه اونهائيكه الان اسمشون يادم نيست همتون رو دوست دارم واز دور مي بوسم
اين شعررو هم حميد رضاي گلم فرستاده:
اي نازنين نگارم
ببين چه بي قرارم
دلم خيلي گرفته
تو نيستي در كنارم
شبا ديگه خواب ندارم
جز انتظار كار ندارم
دلم خوش ِ كه تو بياي
سر، به شونت بذارم
همه دل خوشيم تويي
ماه شباي من تويي
نگاه بكن به من ببين
كه خنده ي لبام تويي
اگه نياي چشام و من
دوباره باروني ميشيم
حسابي غصه مي خوريم
شكسته و داغون ميشيم
بيا كه ما منتظريم
نذار پريشون بمونيم..
خوب باز هم از همه متشكرم
+ دلنوشته های شـهـاب در چهارشنبه 28 دی1384حدودن ساعت 16:18 |
سلام
اين شعر زير از وبلاگ يكي از دوستانه:

يادته گفتي و گفتم كه چه تنگه قفسامون؟
توي اين تنگي وحشت چه ميگيره نفسامون؟
تو ميخواستي كه رها شي من ميخواستم كه رها شم
تو ميخواستي كه فنا شي من ميخواستم كه نباشم
چه غريبونه نگاهت در و ديوارم نگاه كرد
انگار از توآسمونا يك كسي تورو صدا كرد
تو نگاه تو رضايت با غروري عاشقونه
شوق پرواز توي چشمات پنداري ميري به خونه
گفتي آروم زير گوشم زندگي يه حرف پوچه
چرا موندن و پوسيدن آخرش رفتن و كوچه
حرف هر دومون يكي بود تو چه زيبا پر كشيدي
قفسو ساده شكستي چتر گل به سر كشيدي
حالا حتي آسمونم وسعتش به زير پاته
تو دونستي پر كشيدن آخرين راه نجاته
قدرتت به قدر دنيا قلب تو مثل يه رويا
اين حقارت واسه من بس كه تو اينجا و من اونجا
من تو مرداب زمينم تو به معبودت رسيده
من توي بهت عميقم تو به مقصودت رسيده
ميدوني كه تا ابد هم يادت از دلم نميره
تو عقاب پر غروري و دلم مرغ اسيره
اگه زندونم نباشه من توي دنيا اسيرم
تو تونستي پر كشيدي من میپوسم و میمیرم
...............................(سعيدونازنين(..........
خوب ديگه چه طوريد
براي همه دوستاي گلم
آرزوي موفقيت ميكنم
+ دلنوشته های شـهـاب در سه شنبه 27 دی1384حدودن ساعت 15:27 |
وسلام
كه در آغاز كلامست ملال
وچگونه است اين دوري كه پاياني برايش متصور نيستم

وچرا دور شده ام از آستانت
ومن تنها بر لبه اين پرتگاه نشسته ام وچون كودكي بازيگوش
دردل شوق پريدن ودر سر ترس افتادن

وخدايا اي تو كه تنهائيت نا متناهي است
واي خدا كه هرگز تنهايم نگذاشتي

نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار
آنچه استاد ازل گفت بگو مي گويم
وبارها براي بسياري نوشته ام
كه راه سعادت اين است وآن
ام من چگونه در اين سردرگمي ام

پس خدايا اين بار فقط براي تو مينوسم
وبه خط نگاري
كه چشم نا محرمي برآن نيفتد:
....................
.....................
......................
.........................
................................
.........................................
..................................................
...........................................................
................................................
.......................................
..............................
......................
...................
................
.............


انشاالله
وخدايا بر من ببخش همچون كه بر ديوانگان مي بخشي
بخاطر نا فهمي ايشان
وبر كودكان بخاطر طفوليت ايشان
وبر نا بينايان به علت ضعف ايشان
وبر من بعلت
ناداني
ضعف
كوچكي وحقارتم
وبخاطر :

لطف بي نهايتت

ملالي نيست جز دوري حضرت دوست
تنهاترين شهاب
بي لطف تو مي ميرد
پس مباد تنهايم بگذاري

دعايم كنيد
+ دلنوشته های شـهـاب در سه شنبه 27 دی1384حدودن ساعت 1:59 |
آنانكه خاك را به نظر كيميما كنند
آيا شود كه گوشه چشمي به ما كنند
(حافظ)

ما خاك راه را به نظر كيميا كنيم
صددرد را به گوشه چشمي دوا كنيم
(شاه نعمت ا...ولي)

سلام

آري چنين بودند عرفاي بنام ما در گذشته ها
ووقتي سهراب مي گويد :
پدرم وقتي مرد پاسبانها همه شاعر بودند

آري بودند شاعراني كه پاسبان بودند
پاسبان وكياي ادب وعرفان اين مرز وبوم
پس ما نيز پاس بداريم
يادشان
ادبشان
وميراث شان را

به اميد آنروز كه ما نيز
درد هايمان را دوا شده بيابيم
حق نگه دارتان

شهاب
+ دلنوشته های شـهـاب در سه شنبه 27 دی1384حدودن ساعت 1:13 |

هنگام سپيده دم خروس سحري
داني كه چرا چنين كند نوحه گري
يعني كه نمودن در آئينه صبح
از عمر شبي گذشت تو بي خبري

سلامي به اندازه همين كهكشان
ميدونيد مي خام يه چيزي بگم نمي دونم بگم يا نه
شايد براي بعضي ها وب لاگ جاي تايم ديت ويا قرار عاشقانه باشه
براي بعضي ها جاي اظهار فضل وادب وبراي يعضي ها مثل من...
يعني در ميان گذلاشتن رازهائي كه به هيچكس نگفتم ولي به شما ها ميگم
يه جوري انتقال احساسات كه فكر مي كنم بايد بگم و!؟
خوب بازم مي نويسم ولي خوشحال مي شم اگر تنهام نذاريد
نظر بديد

+ دلنوشته های شـهـاب در شنبه 24 دی1384حدودن ساعت 22:18 |
سلام
به وسعت روح عاشقان
ودل عارفان
وقتي كه ديگر نبود ،
من به بودنش نيازمند شدم،
وقتي كه ديگر رفت،
من به انتظار آمدنش نشستم،
وقتي كه ديگر نمي توانست مرادوست بدارد،
من او را دوست داشتم،
وقتي كه او تمام كرد ،
من شروع كردم،
وقتي او تمام شد،
، من آغاز شدم
وچه سخت است تنهامتولد شدن ،
مثل تنها زندگي كردن است،
مثل تنها مردن!
((دكتر علي شريعتي))
منتظرم با نظراتون از تنهائي در بيارد

تنهاترين شـــــــــهـــــــــاب
+ دلنوشته های شـهـاب در شنبه 24 دی1384حدودن ساعت 18:29 |
طالع اكر مدد كند دامنش آورم بكف
گر بكشم زهي طرب وربكشد زهي شرف
حافظ اگر قدم زني درره خاندان بصدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

ميلاد با بركت دولت حق وشروع حكونت عدالت ومرگ ظلم وجور
بر همه عاشقان آزادي مبلرك باد

مقام امن ومي بيغش ورفيق شفيق
گرت مدام ميسر شود زهي توفيق

تنهاترين شهاب در مدار صفر درجه
+ دلنوشته های شـهـاب در شنبه 24 دی1384حدودن ساعت 18:0 |

به همه گلهاي قشنگم سلام
اين كه نوشتم مال بهترين دوستمه

براي اونكه زندگي رو دوباره بهم داد
براي اونكه از تنهائي درم آورد
وبراي اونكه باورم كرد
توكه خودت ميدوني من تورو ميگم واسمت رو نميارم
نه بخاطر اينكه خيلي مغرورم
نه بخاطر اينكه اسمت برام مقدس
ونميخوام همه حالت صدات كنم فقط وقتي خيلي تنها ميشم اول بتو پناه ميارم
وبعد به ديوان حافظم
آره تو روميگم
تو فقط تو خداي بزرگم
اگر مي نويسم تنها
فقط براي اونه كه همه بدونن به جز تو هيشكي رو ندارم
پس تنهام نزار
من خيلي بدم اما..
تو خيلي بزرگ
من خيلي فراموشكارم اما ياد از تو معني ميگيره زماني كه
بياد بنده هات مي كنه
پس يادم باش

فراموشم نكن


اگر دوست داشتين براي اين دو تا نوشته (ابن وقبلي )نظر بدين

آه اين كلام آخرمست اي عزيز من
رفتم زياد تو از ديار تو
تنها ترين مسافر چشم انتظار تو
آخـــرين شــــــهـــــاب بي قرار تـــــو
+ دلنوشته های شـهـاب در جمعه 23 دی1384حدودن ساعت 18:38 |
ومرگ پايان كبوتر نيست
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده رفتني است

سلام
وچه زيبا شده اي امشب
ژانوس
ومن تنها مي توانم لبخند هاي تورا در خواب هايم ببينم
چون ديگر در كنار من نيستي
(شهاب)
داشتم به اين فكر ميكرد كه اگه يه روز حضرت دوست بفرسته دنبالم
و با يك
بوس كوچولو
كارم تموم بشه (خيلي خودم رو تحويل گرفتم)اونوقت....
چه كسي بر گور سرد من گل پژمرده ميگذارد ويا آياكسي
غربت سردم را با شمع يا وردي روشن ميكند
وتنها ترين لحظه همانا لحظه اي است كه در جمع اينانم انسانهاي خوب ومهربان
چرا كه خود را چنان غرق رد گناه نا اميدي مي بينم كه اميدي
به خودم ندارم براي رهائي

وگاهي دلم براي خودم تنگ ميشود
وتنهائيم را بانوشتن نامه براي خودم پر ميكنم
راستي اگر آشناي تازه رفته اي داري بگوئيد از جانب من به او
كه:
روي ماه خداوند را ببوس

تنهاترين شهاب در كهكشان شما
+ دلنوشته های شـهـاب در جمعه 23 دی1384حدودن ساعت 18:19 |
سلام
ودر آوردگاه حق بودند
وكارد را ابراهيم آخته بود
وكار به نظر تمام بود وفرشتگان همه دست بدعا برداشته بودند كه اي كارد مبادا ببري
گلوي بهترين بندگان خدا را همو كه خداوند در كودكي تاب نياورد گريه هايش را واز بركت تشنگي اش
بسياري سيراب شدند
وامروز
خليل ا...
ذبيح ا...
قوچ
گريه
چشم انتظاري مادر
وكارد كه چه كند بود درعين برائي
خوشحالم از اينكه امسال تونستم توي اين عيد بزرگ جهاني در كنار دوستاي گلم هستم وميتونم نظراتمو به اون انتقال بدم.

از خود روشنفكري در وكردم
خوب بيد

آخرين شهاب سرگدان بين ماندن ورفتن
+ دلنوشته های شـهـاب در چهارشنبه 21 دی1384حدودن ساعت 16:40 |
ودر آغاز كلام
سلام
خانم گلم زهرا خانوم
ازم خواسته بودي از معجزه بگم
اينو براي همه مي نويسم
اين يك داستان نيست
واقعيت است در لفاف سخن

عزيزاي دلم من امداد گر هلال احمر هستم
وچندسالي است كه در اين مجموعه ارزشمند سعادت خدمت دارم
اما...
تقريبا چند ماه پيش وقتي با دوستانم از يك ماموريت بر مي گشتيم
متاسفانه من با يك عابر تصادف كردم
و وقتي علائم حياتيشو چك كردم مطمئن بودم كه نميشه براش كاري كرد
البته اگر به صحت نتيجه گيري وتشخيص من شك داريد بايد بگم همكارام هم اين مطلب رو تائيد كردن وما اون بنده خدا رو رسونديم به درمانگاه
علائم حياتي ضعيف
وخونريزي مغزي شكستگي داخلي از چند موضع اما...
فرداي آنروز وقتي رفتم بيمارستان براي دلجوئي از خانواده اون بنده خدا چي ديدم؟
ديدم طرف كمائي روي تخت نشسته !به من نگاه كرد وگفت:
آقا شرمنده توي اين تصادف منم خيلي مقصر بودم ومي خواهم رضايت بدهم
واين براي من ونه من

بلكه همه ءكادر بخش عيت معجزه بود
راستي زهرا جان معجزه درون زندگي ما مخلوط شده
اگر امروز كمتر اونرو (معجزات )رو مي بينيم شايد به علت دقت كم ماست ويا..

چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد

تنهاترين شهاب اين كهكشان در مدار صفر درجه
+ دلنوشته های شـهـاب در سه شنبه 20 دی1384حدودن ساعت 18:56 |
ياد ايامي كه در گلشن صفائي داشتم
درد بي عشقي زجانم برده طاقت
ور نه من هم داشتم آرام تا آرام جاني داشتم
امروز روز عظمت انسان ورحمت خالق است روزي كه در آن وعده قربان آمد روزي كه در آن تكليف پايان آمد
اميد وارم هميشه وهمه جا ما هم بتوانيم از امتحانات بزرگ الهي سر بلند بيرون آئيم
آمين
واما دوستان عزيزم صهبا وحميد نظرهاي قشنگتون راه رو برام روشن تر كرد هميشه خندون وسر بلند باشيد

شهاب در مدار گذر از تنهائي
+ دلنوشته های شـهـاب در سه شنبه 20 دی1384حدودن ساعت 14:53 |
سلام سلام به همه گلهاي قشنگم
اي گل قشنگ لاله اسمتو بگو به خاله
خوب بيد
از امشب مي خواهم براي هر كس بخواد فال حافظ بگيرم خواجه دستم رو رد نميكنه هر كس ميخواد نظر بده
ويا نبت كنه وبهم خبر بده

در نظر بازي ما بي خبران حيرانند
من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند


آخرين شهاب كهكششان تنهائي
+ دلنوشته های شـهـاب در دوشنبه 19 دی1384حدودن ساعت 23:27 |
سياه نامه تر ازخود كسي نمي بينم
چگونه چون قلمم دود بسر نرود
توكز مكارم اخلاق عالمي دگري
وفاي عهد من ز خاطرت بدر نرود

................................
سلام
امشب حال غريبي دارم درواقع هر وقت برف مياد اين جوريم
ميدونيد هنگام بارشبرف وباران درهاي رحمت الهي باز ميشند واون موقعه كه ميگن دعا اثر دار تر ميشه
زمستان است هوا بس ناجونمردانه
ناجور است
كمي فكر كنيم اگر ما هم امشب سر پناه نداشتيم مپل گنجشكهاي كوچولو يا گربه هاي ولگرد
بازم از بارش برف شاد مي شديم
بگذريم قصد دارم براتون دراين وب همانطور كه قول داده بودم از مشاهير وادله وابدال عرفان بنويسم
الان فصل حج است موعد وفاي به عهد پدر وپسر به خالق و هردو عاشق

وبراي انان كه مي گويند در عرفان بر روي زنان بسته است
نمونكي است رابعه عدويه :كه..
گويند شبي كه بدنيا آمد در خانه ايشان يك قطره روغن نبود كه چراغي بر گيرند
پدرش پس از سه دختر بر وي بشير شد پس نامش رابعه نهادند وگريست از فرط بي چيزي كه عهد كرده بود از كسي چيزي نستد پس در خواب پيامبر رابديدكه گفتش:
به نزد امير شو به او بگو كه نذر 1000صلوات كرده بودي پس تاخير افكندي چهارصد درهم كفاره ان به من ده
ودر اين حال روزگار رابعه(چهارمين )بشد.
ابراهيم ادهم (رضي الله عنه)چهارده سال سلوك كردي ونماز خواندي پس چون بسوي كعبه آمد در موسم حج تمامي ملك از عرش به فرش آمد تهنيت وسلامش كردي
ناگاه ديد:
خانه (كعبه) نيست گفت مباد كه مرا خللي است كه كعبه نميبينم اما ديد خانه كعبه به استقبال رابعه آمده بود پس بشوريد وگفت:
من چهارده سال تمام نماز كردم چنين مقامي نيافتم تو چگونه اي

رابعه گفت:
چارده سال در نماز بودي ومن ساعتي در نياز

امشب وچنين شبهائي ما را از دعايتان بي بهره مگذاريد عمرتان طولاني سرتان سبز ودلتان پر زياد حق

ببخشيد اگر طولاني شد
+ دلنوشته های شـهـاب در دوشنبه 19 دی1384حدودن ساعت 23:7 |
سلام اگر چند روزي چيزي ننوشتم براي اينه كه دارم درس مي خونم
بازم از همه متشكرم
+ دلنوشته های شـهـاب در دوشنبه 19 دی1384حدودن ساعت 18:38 |
احتمالا با وضعي كه پيش مي رود به علت آلودگي ديداري تعداد زيادي از وبلاگها از اين به بعد به صورت زوج وفرد ارائه مي شود
براي دريافت آخرين اخبار در اين مورد لطفا با ما تماس نگيريد
با تشكر از خودم اداره امور سزكازي دايره ارجائيات به روز مبادا
+ دلنوشته های شـهـاب در چهارشنبه 14 دی1384حدودن ساعت 21:36 |
مي دونيد من يه جوري معتاد به بازي هاي كامپيوتري بودم تا اينكه بسرم زد بجاي بازي يه وبلاگ بنويسم اما
از وقتي اينوبلاگ راه افتاده بس كه بازديد كننده داشته دارم يواش يواش بر مي گردم سر گرد نخود قبلي خودم
آه ببخشيد منظورم همون گيم هاي كامپيوتري بود
+ دلنوشته های شـهـاب در سه شنبه 13 دی1384حدودن ساعت 22:53 |
من در اين مدت به خيلي از مسائل مهم كه ميتوان در وبلاگ درج كرد فكر كردم اميدوارم در آينده بتونم كيفيت مطالب رو بهبود بدم
باز هم از نظرات سازنده شما تشكر مي كنم
+ دلنوشته های شـهـاب در سه شنبه 13 دی1384حدودن ساعت 22:49 |
سلام به همه هموطنان مسيحي وهمه دوستانم آغاز سال 2006ميلادي را به همه تبريك ميگويم
خدايا در اين سال گناهانمان را كمتر دو.ستي هايمان را بيشتر فاصله ها را كوتاه تر وعمرعزيزانمان را طولاني تر گردان
آمين
دوستان عزيزم لطفا به من لينك بدهيد در ضمن اگر كسي از شما سايتي براي گرفتن كدهاي جاوا ميداند به من هم بگويد لطفا:-)
+ دلنوشته های شـهـاب در یکشنبه 11 دی1384حدودن ساعت 16:23 |
دوباره شنبه شد تنها ترينم كجائي اي قشنگ نازنينم
عزيزم وقت رفتن ميرسه من بيتو اما.... توبيمن عاشقي يا اينكه شادي
نميدونم چطور بايد برات نامه ميدادم كه شايد جوابم رو ميدادي
شهاب
سلام به همه اونها كه زخم عشق ودرد هجرت رو كشيدن
ميدونيد هيچ كس دوست نداره خاطره هاي قديميه تلخش رو باخودش حمل كنه اما من
ميخواهم اونارو به همه ببخشم تا افسانه بشن افسانه دل تنگي هاي روزگار ما
چرا اين روزا ديگه ليلي ومجنون نداريم يا شيرين وفرهاد بجاش تا دلت بخاد عشق از جنس ليلون وشير فرهاد
كمي شاعرانه شد نه خوب
من ميگم دنيا كوچيك شدهئ شما بگيد بزرگه من ميگم آدمها تنها هستند شما بگيد نه اما بقول مسافر كوچولو :آدمها مانده اند بي دوست چون دوست در مغازه پيدا نميشود تا آدمها بروند وبخرند
وكسي هم ديگر وحشي نيست تا اورا اهلي كرد وبا او دوست شد
اما من اينجا داد ميزنم آي ادمها يك نفر در دريا غرق شد برويد از دريا بگيريد نعش اورا نگذاريد تا خوراك ماهي ها بشود ر.ك (شعر درياي نيما).واين گونه شده اين دنياي ما.
كاش از ره برسد روزي نور تا كه روشن بكند اين ظلمت تاريكي تنهائي
به اميدش تا سحر بيدارم چون كه گويند سحر مي آيد
+ دلنوشته های شـهـاب در شنبه 10 دی1384حدودن ساعت 16:21 |
سلام وچرا شبها همه عاشقترند ومن ما كم شده از تصوير حيات تو به بدرقه نور ميآئي بانوي چراغ بدست
شبهاي جمعه از كودكي هاي دور شايد براي همه ما ومخصوصا آنانكه مسافري دارند رسيده به مقصد وصال حال وهوائي دارند كه رنگش حلوائي وعطرش عطر گلاب است
ولي براي بچه هاشب شيطنت است وبازي تا دير وقت وبراي من شبهاي شيرين چون مي توانم پس از هفته اي روزمرگي يا تنهائي بين دوستان خود را با امواج مثبت قوي شناور ببينم
امروز جاتون خالي با يكي از بهترين دوستان ساعتها پياده كوچه هاي غربت زده پايتخت را گز كرديم به اميد يافتن بهانه اي تازه
واز حسن آباد گذشتيم وتا نادري و فردوسي و انقلاب آمديم كه ديگر ياراي پيمودن را ه نبود
ميدانيد دوستاني دارم بهتر از برگ گل كه گاه گاه همراهي ميكنندم تا رسيدن به پايان
يعني پايان راه!
واين شايد تنها نقطه مثبت اين روزها است كه يافته ام واينان مرا جسدي پوسيده وروحي داغديده را هنوز بر خاك نگهداشته اند
باشد كه خدايم ببخشايد واجرشان بدهد كه من ناتوان از شمارم چه تا حساب
واما ميخواهم نامهايشان را بياورم شايد روزي اين خطوط را بخوانند وبدانند كه من منت بار و دوستدارشانم
و اينانند:
پيام:آذري اهورائي در دل شب
پرستو:خواهري گرامي در اين نابرادري دوران
عليرضا :دوستي صبور وهوشمند
نگار:خواهر ديگري فرشته اي بي بال
زهرا:انرژي بتوان حيات بشري آنهم مثبت
زهره :همچون ستاره اي روشن بي هيچ چشم داشت
منصور :آئينه تمام عيارصداقت
مهرداد :پايه همگونه عمليات محيرالعقول
سيامك:تئوريسيني عبوس رئيسي مسئول
سپهر :علامت ممنوع غم وغصه كليد حل معضلات روحي
سعيد : در يك كلام دوست در يك كلام مرد
و نويد: استاد اعظم او همچون پياز است با پوسته هاي فراوان كه رسيدن به هسته خود طي الطريقي است
وديگراني كه بسيارند ومن كمترين هميشه مديون
شايد روزي بتوان باجان جبران كرد كه با زبان محال است
وخشنودم براي همه اين هدايا در عنفوان جواني تن وپيري روح وكودكي ذهنم
خدايا از تو سپاسگذارم
+ دلنوشته های شـهـاب در جمعه 9 دی1384حدودن ساعت 2:42 |
گفت كه تو شمع شدي قبله اين جمع شدي شمع نيم جمع نيم دود پراكنده شدم
عزيزان دلم سلام من امروز به واقعيتي پي بردم
شيرين اين مطلب ازاين قرار است تا به حال به انسان بودن فكر كرده ايد آيا به نظر شما ما انسان ها موجوداتي خوشبخت ني ستيم
اگر ميتوانستيم به زندگي همه موجودات با ديد خودشان بنگريم بي شك مي ديدم
كه ما از همه موجودات خوشبخت تريم اما نه خوشحال تر چرا؟
اين احتمالا به علت عدم تعلق ما بدين دنياست مصداق اين بيت شاعر كه مي گويد:
من ملك بودم و فردوس برين جايم بود آدم آورد دراين دير خراب آبادم

پس بيائيد همه با هم بدليل خوشبختي واينبار بدون هيچ دليلي خدا را شكر كنيم
خداوندا ترا به خاطر همه داشته هايم از لطفت وبه خاطر همه نداشته هايم به خاطر حكمتت شكر مي كنم
+ دلنوشته های شـهـاب در چهارشنبه 7 دی1384حدودن ساعت 14:49 |
سلام
بدين وسيله(كدوم وسيله)ميخواستم از همه دوستاني كه لطف كردند وبا نظر ندادن من در هر چه نااميد تر شدن از ادامه كارم همراهي كنند كمال تشكر وامتنان خاطر را دارم
اما... ازانجا كه من اصولا ادم دير فهمي هستم وكلا نوفهمم اي ن مطلب را به فال نيك مي گيرم وبه كارم ادامه مي دهم پس لطفا باز هم با نظرات وانتقادات خوبتان مرا در هر چه بهتر شدن وبلاگ خويش ياري نمائيد
با كمال تشكر از همه عزيزان وتقاضاي صبر براي بازماندگان مرحوم آرامش روحيتان
خدايتان بيامرزد
+ دلنوشته های شـهـاب در سه شنبه 6 دی1384حدودن ساعت 21:53 |
آورده اند شيخ عارف زاهدي واله ومرشدي كامل در حال مكاشفه با حق تعالي بود كه ندا برآورد:
كه يارب داني كه كنون من از توخوشبخت ترم وآن بدان روي است كه من در كلبه محقر خود گنجي دارم كه تو در عرش خود نداري؟
ندائي از غيب برامد كه هان آن چيست مايه سعادتمندي تو كه حق لايزال از آن بي بهره است ؟
درويش گفت گنج من توئي كه من همچون توئي دارم اما...تو خود از آن بي بهره اي
پس تنها ترين مردمان عالم هم نتوانندبه تنهائي خود را برتر دانند كه اين صفت نيز تنها لايق حضرت حق است ولا غير
واما غرض اينكه عنوان اين چند خط غليانات روح بيمار خويش تنهائي نامه نهادم بدين سبب بود كه جمعي از دوستان را به انديشه وادارم در هميشه يار بودن حضرت دوست كه هر چه دارم از اوست
+ دلنوشته های شـهـاب در سه شنبه 6 دی1384حدودن ساعت 21:29 |
خوشست خلوت اگر يار يار من باشد نه من بسوزم واوشمع انجمن باشد
روامدار خدايا كه در حريم وصال رقيب محرم وحرمان نصيب من باشد
من آن نگيـن سليمان بهيچ نستانم كه گاه گاه برو دست اهرمن باشد
شهاب
سلام به همه عزيزان
از اينكه من كمي تند به يار ودلبر و دوست اين قسم عزيزان مي توپم بنده را عفو بفرمائيد شرمنده ام
دليل اين مطلب كج انديشي من است يا بيوفائي دوستان نمي دانم اما...؟
آفتابي ديگر برآمد روز نو از ره رسيد و من همين جا با عرض ژوزش از تاخير به همه هموطنان مسيحي تولد عيسي مسيح (ع)پيامبر صلح ودوستي را تبريك مي گويم تا درودي ديگر بدرود
+ دلنوشته های شـهـاب در دوشنبه 5 دی1384حدودن ساعت 22:56 |
سلام من تازه اين وبلاگ را راه انداخته ام يا اينطوري فكر ميكنم!؟
من خيلي دوست دارم اگر كسي ميتونه در طراحي اين وبلاگ به من كمك كنه اين لطف رو بهم بكنه مطمئنم كه من هم در آينده ميتونم كاري براي جبرانش بكنم اين يه خواهش دوستانه براي راه اندازي زودتره اين صفحه است كه احتمالا به كمك دوستان در آينده حرفهاي زيادي براي زدن خواهد داشت
+ دلنوشته های شـهـاب در شنبه 3 دی1384حدودن ساعت 22:4 |