تبليغاتX
عاشـقانه هـاي شـهـاب

سلام
اينا رو واسه دلم نوشتم:

بارها با خود زمزمه كرده ام اين روزها را در دوردست خيالم
اين روزها كه مي گزرد هر روز بيشتر احساس مي كنم خسته ام
آزادي مفهومي شيرين است
وبا هيچ كلام معني نميشود
آزادي عين افتخار است ونه ديگر
انانكه در جستجوي افتخار بوده اند
آن را يافته اند،مطمئن نيستم زيرا
افتخار به شكل مدالهاي رنگارنگ در گنجه ها مخفي است اما
قهرمانان هميشه در سينه ها زندگي مي كنند نه مثل مداله بر سينه ها

ميوه ها رسيده در اوج كمال مي افتند
وبرگها خزان زده در اوج زوال
برگ باشيم يا ميوه؟

پلنگها بر قله ها در تنهائي وباعظمت مي ميرند و
گربه هاي ولگرد در زير پلها وكنج خرابه ها در اوج ذلت
گربه باشيم يا پلنگ ؟

عقابها، آزاد در گذر از سرزمين هاي زيبا
در زير بال عفريت مرگ مي ميرند
مرغهاي خانگي اما مظلومانه در كنج مطبخها بي صدا
وبي تجربه سفر وداشتن لذت كشته مي شوند
عقاب باشيم يا مرغ خانگي؟

بوفالوها در كنار هم سفر مي كنند عشق مي ورزند و
از خودشان در برابر خطر ها دفاع مي كنند
گاوها اما،در اوج ذلت در مسلخهاي زير زميني
زير چاقوي قصابها ناكام از حق آزادي كشته مي شوند
گاو باشيم يا بوفـالو؟


من اما نميدانيم كدامين راه را بر گزينم
بر كوره راههاي زندگي جاده هاي بسياريست
فقط بايد رفتن را آموخت
و در رفتن بايد معرفت پيدا كرد
در راه بايد به پرندگان اقتدا كرد ونماز بر برگهاي خشك كه
داوطلبانه پيشمرگ درختها شده اند خواند
روزه همانا آموختن گرسنگي از پرنده ماده اي است كه
گرسنه غذا در گلو به فكر سير كردن نوزاد است
آيا اين عين ايمان نيست

هدف نهائي بشريت چيست
خوردن
گشتن
گشني كردن
ويا
رسيدن به كمال
انهم براي موجودي از جنس زوال
و چه چيز است كه مي ماند
عـــــشق

آري عشق
اما كور است
همچون سرنوشت اما
هيچ راه گريزي ازآن نيست
چگونه وقتي قدرت تشخيص خوب وبد را از ما مي گيرد
خود اينسان ساده مارا مي يابد
همچون بچه پنگوئني مادرش را در بين ميليونها ماده پنگوئن

اما خداوندا من با چشم،من با گوش ،من با منطق
راه خود را گم كردم
چگونه است من چگونه بايد راه يابم
به جبروت از ،ناسوت


((الـــهـي))


قلبي بده تاباآن بتوانم محبتهاي ديگران را جبران كنم
ومهري بده كه با آن همه را بتوانم دوست بدارم
وايماني بده كه باآن همه مشكلات را پشت سر بگذارم
واعتقادي بده كه با آن بتوانم
در برابر تمام وسوسه هاي زمين مقاومت كنم.

اي خداي مهربانم چگونه بترسم از مشكلات
هنگامي كه مي دانم همچون توئي هر لحظه مراقب منست

وچرا احساس تنهائي كنم هنگامي كه زندگي را
بعلت وجودوهمراهي تو دوست دارم

وميدانم

در خلوت ترين و خالي ترين
دقايق زندگيم كه من حق بندگي را بجا نيا ورده ام
تو بي هيچ چشمداشتي همراه ومراقب من هستي
وخواهي بود.

اگر توئي نبودي مني هرگز نبود پس

مراقــبم باش كه بي تو
تـنهاتـرينم

شـــــهــــاب
+ دلنوشته های شـهـاب در جمعه 28 بهمن1384حدودن ساعت 23:49 |

اسلام عليك يا غريب الغربا
اسلام عليك يا معين الضعفه والفقراء
اسلام عليك يا شمس الشموس وانيس النفوس
السلطان
علي ابن موسي ايها الرضا
ورحمة الله وبركاة

سلام به همه دوستاي گلم
جاي شما خالي تمام هفته گذشته رو مشهد بودم
ببخشيد اگر آپ نكردم يا آف نذاشتم
اما
براي همه شما گلاي عزيزم دعا كردم
براي اونا كه اسمشون رو يادم بود و اونهاكه بيادشون بودم
براي
پيام گلم ،نگار مهربان،feletersia عزيز،عليرضا ،بازم علي رضا (يكي ديگه) مسيح آسمون نورد عزيزم ،نرگس خانوم مهربانم ،رود خانه هميشه جاري (استاد عاكف)ميلاد تداعي نازنين،هاله (يكم بيشتر)پانته آ،
اركيده ، آكـيا جان ،فرزاد، ني ني گلم ، صهبا ي نازنينم،پرستوي مهربانم و...
شرمنده الآن كه اين پست رو مي زنم تازه از راه رسيدم اونم با قطار خسته خسته
اگه اسم كسي جا افتاده خواهش مي كنم به بزرگواري خودتون ببخشيد
راستي اين عزيزان رو فراموش كرده بودم ببخشيد:
خزان ،نگار ،تداعي ،صهبا ،پرستو ،هادي،تـارا،گنجشكي مهربون (دعا كردم ترك كني)،مائده و
مريم پينكي گلم،خراباتي،ديوانه مهربان ،دختر باروني مهربون (وقتي چشمام باروني شد يادش افتادم)،وغمگين ترين نگاه وراستي سعيد زبردست گلم و....
ولي همه رو دعا كردم كه:

الهم اشف كل المريض
الهم رد كل غريب
الهم فك كل اسير
و.............

خدا مي دونه كه همتون رو دوست دارم و او نجا دلم براتون تنگ شده بود
اميد كه دعا هاي اين بنده رو سياهم قبول بشه

آمـــــــــــــين
راستي مشهد خيلي بزرگ شده
بين خودمون باشه من يك دفعه گم شدم آ؟خه اسم خيابوناش
همه مثل تهرانه(خالد اسلامبلي ،حافظ،وليعصرو...)ادم قاطي مي كنه ديگه خوب
راستي حرم با صفاي امام رضا چقدر بزرگ شده
اندازه يك شهر توش هم احساس جبروت مكانهاي مقدسه مثل مسجد النبي رو مي كني وهم
احساس كوچك بودن وخواري دربرابر اون حضرت كه برات قوت قلبيه كه دعاهات حتما مستجاب مي شوند

من به نيابت از همه با آداب كامل زيارت كردم ونماز حاجت خوندم
پس
يالا دستها بالا
زود
هرچي مي خواهيد تا امضاي آقا امام رضا خشك نشده بگيريد

وحتما من رو هم دعا كنيد

التماس دعا
شــــــــــهــــاب
يكي از خاكيان
چشم دوخته بر افــــلاك
ارادتمند ومنتظر
بقیش رو اینجا بخون
+ دلنوشته های شـهـاب در جمعه 28 بهمن1384حدودن ساعت 5:33 |
فردا
شنبه
بيست ودوم بهمن
آغاز
روز تازه
وبراي من
وخيلي از دوستهام
يك روز مقدس
فرشته اي بين ماست
كه مثل فردائي
بدنيا اومده

تـــــــولـــــــــــــــــــــــد
((نگـــــــــــــــــــــــــار ))
گــــــــــــــــــــــــــــــــلم
مبــــــــــــــــــــــــــــــارك

اين شايد
فـــــــــــعلا
تنـــــــــــــها
هديـــــــــــه
دمــــــــدستمه
يك قطعه
شـــــــــعر

روشن تر از بــــــــهار
نـــــــــــگارم فروز جان

اكنون كه در برابر آئينه ها نشسته اي

تقديـــــــــــــــــــــــم بر تو باد

هــــــــــزاران چـــراغ نـــــــــور

هــــــــــزاران پرنده مـــــــــهر

هــــــــــزاران شعاع ســــــــبز

هــــــــــزاران شعاع ســــــــرخ


تقديـــــــــــــــــــــــم بر تو باد

لحظـــــــــــــــــــــه هاي قشنگ زندگــــــــــــي

آن لحظـــــــــــــــــــــه قشنگ رسيدن به قلـــــــــه ها

آن لحظـــــــــــــــــــــه قشنگ طلــــوع ستـــــــــــــاره ها


اينها هزار بــــــــــــــار

در ايـــــــن روز:

مــــــــــــــــــــــــــــال تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

تنها ترين پــــــــــرنــــــــــــــده مهاجـــــــــــــر بي سرزمــــــين

در ايــــــــــــــــــن شــــــــــــــــب شـــــــــــــــــــــــهاب بــــــــاران

شــــــــــــــــــــــــــهــــــــــــــــــــــــــــــاب تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بازهم

تـــــــــــــــولــــــــــــــدت

مبـــــــــــــــــــــــــــــارك
+ دلنوشته های شـهـاب در جمعه 21 بهمن1384حدودن ساعت 15:22 |
سلام

اين مطلب زيبا رو دوست گلم (هاله ميرزائي) عزيزيم فرستاده
خيلي قشنگه حتما بخونيدش


در ازدحام آهن و سيمان من محتاج فطرت فراموش شده خويشم .
در عصر قحطي ايمان راه ملکوت را نشانم دهيد.
من براي ضيافت ملکوتيان دعوتنامه دارم.
بايد به رودهاي روان رو به دريا بپيوندم

اين رودهاي جاري مرا به ملکوت خواهند رساند.
بايد جانم را سرشار از عطر نيايش کنم !
بايد زير باران رحمت خدا بروم ! مي خواهم خدواند اجابتم کند.
مي خوام ديوارهاي فاصله را فرو بريزم ...

بايد از خودم رها شوم! بايد از تعلقات ناسوتي که زمينگيرم کرده اند بگريزم .

احساس مي کنم که ديگر به آسمان نزديک نيستم .
دست که دراز مي کنم نمي توانم ازآسمان ستاره بچينم و در دامن سجاده ام بريزم.
پرواز در دسترس من نيست. راه ملکوت را گم کرده ام

از اين فصل هاي بي بهار ! بايد رها شوم
از اين روزهاي گرفتار از تکرار اين همه تکرار !
من محتاج خلوتي خانه زادم


و حالا ديگر فاصله من با خدا يک سجده است
حالا ديگر از دست هاي قنوت بسته ام هزاران يا کريم اوج مي گيرند.
چقدر سبک شده ام! ديگر بوي خاک نمي دهم. پاهايم ديگر وبالم نيستند.
براي پريدن دست هايم انگار بال شده اند. خداحافظ زمين .
سلام آسمان

(هاله عزيزم)


و اين گونه است كه بالهاي پرواز را مي توان باز كرد

ومن نيز از شما مي خواهم

اين كوچكترين كه:

ودر پرواز بسوي ملكوت بياد آر قلبهاي منتظر نگاهت را

از آن بالا مارا به ياد آر يددر آخرين لحظه كه

بر افلاك مي گذاري

پايت را

مارا از دعاي خيرت فراموش نكن كه


اگروصال يافتي بدان كه ما نيز جوياي اين راهيم پس


با خرده نانهائي كه به پرندگان ايثار مي كني
ويا اورادي كه براي يتيمان به لب آوردي

براي ما نيز نشانه اي بگذار

شايد

مانيز توانستيم واصل شويم
به الطاف خداوندي


واي دستها بال شويد


واي پاها پايه پرتابم به عرش شويد

واي قلب تو دليل راه باش كه

چشم دراين راه كور است

پس من را نيز به خاطر داشته باشيد

و

از طرف ما نيز

روي ماه خداوند را ببوس


يكي از هگذران كهكشانتان
شـــــــــــــــــــهــــــــــــــاب
+ دلنوشته های شـهـاب در جمعه 21 بهمن1384حدودن ساعت 15:0 |
سلام
ببخشيد كه اين قدر قابل نبودم كه
از خودم مطلب قشنگي در مورد عاشورا بنويسم
اما
اين اشعار بنظرم خيلي ناب اومد
اشعار از
((استاد علي معلم دامغاني ))

::زمان آبستن جنگي ست مثل عاشورا::


زمين هيزم كش قوزي است ،قوزي مثل باعورا
زمان آبستن روزي است،روزي مثل عاشورا

زمين افسرده كوري است،كوري مثل باعورا
زمان آبستن شوري است ،شوري مثل عاشورا

زمين آلوده ننگي است ،مثل ننگ باعورا
زمان آبستن جنگي است،مثل جنگ عاشورا


::برماهيان تپيدن دريا مبارك است::


به درياهاي بي پاياب برگردان صدفهارا
به ماهي ها ،به شهر آب برگردان صدفها را

بگو : چيزي كه پنهان آرزو داريد بايد شد
بگو : ساحل تهيدست است مرواريد بايد شد


به من گفتي كه باد آبستن خاكند آدمها
و من گفتم وراي حد ادراكند آدمها

توخنديدي كه محبوسند ومهجورند ماهيها
ومن گفتم كه نزديكند،اگر دورند ماهيها


و
واي بر حال غربت آل علي كنون
اي حسين چگونه است حال تو كه:

شگفتا كور وكافر جمله بسم الله مي گويند
محمد را كه جد تست با حرمت رسول الله مي گويند
هم از كوثر هم از حيدر هم از قرآن وپبغمبر خبر دارند
نه تنها خوب را بد را شنيدستند ،
از بوزينه كافر خبر دارند
و
از ابتر خبر دارند.

بپرس از هركه خواهي :
((سبط اكبر كيست ))
مي دانند
بگو:
((جان پيمبر كيست ))
مي دانند
بگو:
((خون خدا فرزند حيدركيست))
مي دانند
بگو:
((مصباح انور كيست ))
مي دانند

امـــــــــــــــــــــا...............

توفيق رفيق راهتان
دست علي وآل علي همراهتان
حق روشنگر دلاهايتان

در اين روزهاي فراموشي
در اين فصل تاريك خاموشي

مارا نيز از زمزمه عاشقانه تنهائي هايتان
فراموش نكنيد

((صل الله الا باكين الحسين))
سلام خدا بر گريستگان بر حسين

كه نه

((صل الله الا عارفين الحسين وعاشقين الحسين))

سلام خدا بر شناسندگان وعاشقان حسين

و
..................................


((اين الطالب بدم المقتول و بكرببلا))



ملتمس دعاي شما
اين روسياه ترين بنده درگاه احديت

شــــــــــــــــــــــــــــــــهـــــــــــــاب

+ دلنوشته های شـهـاب در پنجشنبه 20 بهمن1384حدودن ساعت 17:8 |
سلام
واز عشق ترا چه گويم
اين بلاي زيباي گلو گير
جگر منزل
چگونه مي توان عاشق نبودن
در اين صحرا كه فرشتگان زيبا منزل دارند اگر
وصالي نيست چرا
عشقي نباشد در ذهن
يادگار روزهاي حسرتم

آري من نيز شبهائي زير بارن پيموده ام
بي ترس از ذكام
وقلبم را هديه كرده ام به زائراني كه مي دانستم
در راهشان باز گشتي نيست
به اين اميد كه روزي بگويم به خداي مهربانم
كه
دلم را كه تو بر من ارزاني كرده بودي را با چشمهاي بسته
به همه مسافران سردرگمت هديه كردم
شايد جائي بتوانند گرو بگذارند
براي توشه راه
در مرام ما دل تنها هديه قابل عرضه بر مسافران نور است
كه تاريكي درونم را
شايد به روشنائي نگاهشان
پاسخ گويند

و اي خدا از تو سپاس گذارم


اين براي دوست رفته بسفرمه

وتو در امتدادحضورت
دختركان را به بازار برده فروشان
نذاره خواهي كرد
در طول سفرت قلبهاي منتظري را خواهي ديد
وجواز ورودت به سرزمين عشق
قطره اي اشك است
آنرا به جاي وبراي اهلش بريز

ما بر كرانه هاي انتظار هر روز تمامي نداهاي زمين را

به عشق شنيدن صداي آشنائي كه يادآور صداي شيرينت باشد
جستجو مي كنيم

برو اما

مومن باش به آمدن
كه ما همچنان منتظريم

يكي از اين پر شكستگان
بر ساحل غم دوريت
در كهكشان شما

پس باز گرد

شــــــــــــــــهـــــــــــــــــــاب
+ دلنوشته های شـهـاب در یکشنبه 16 بهمن1384حدودن ساعت 18:0 |
سلام

امشب دوباره بارون زده
ذهن كوچه خيس است
ومن كه چون قناري سرگردان
درون قفس بر در وديوار قفس مي كوبم
بالهاي شكسته ام خون آلود

وهر روز

درون سينه من باغي است
كه ميوه ممنوعه مي دهد هر صبح
كه بر زبان جاري مي شود
اين ميوه هاي تلخ كه جان مرا آتش
وروي تورا گداخته كرده است
ميوه اي كه نام آن زيباست
(سلام)
و تلخ ترين تشكر از باغي كه ميوه ها داده
چگونه مي شود به اين تلخي
كه اين زهر دانه
(خاموشي است)
چرا كه تو دگر نيستي كه جواب من را نشاءكني
در ذهن جاري كوچه

در اين دنيا كسي عاشق نمي ماند
اگر عاشق شود عاقل نمي ماند

من ار زنم دم از عشق تو ديوانه ام خواني
كه من عاقل نيم پس كي توان عاشق شدن دانست

من از روزي كه دستم در دستان دنيا
با پاي پياده روي شنهاي داغ صحراي جدائي
به سوي خورشيد مي رفتم
تو تنها نقطه ي اميد من بودي
كه در تاريكي شب هجرت گمت كردم
بدادم رس وتنهائي من را تو درمان باش

من امشب بي تو ، تو بي من
چه حال جالبي دارم
شبيه حال آن شبهاست
كه در صحراي تنهائي كنار كوره راهي تار ودور
دور از همپائي دنيا
جدا گشتيم از هم وهر كس راه خود مي رفت
به اميد روزي كه
يابم رد پائي از تو روي شنهاي بياباني
ولي افسوس طوفان شد
قيامت پيش رو آمد
وچشم هيچ از هم وا نمي گردد
كه بينم پيش پاي خويش را حتي
چه يابم از تو جاپائي
ودر صحرا سرابي پيش روي من
عكس زيباي تو را گويم
هميشه در نظر باشد مرا اما
چگونه با يادتو آرام گيرم من
پس راه بنمايم
كه از كوره رهان سخت بيزارم
در شبهاي سرد كوير مانده سر در گم
وتو از پيش من رفتي
خداحافظ
عقاب عرصه زيباي انديشه
خداحافظ
اي آخرين مرغ مهاجر
برگرد
اگر گم كرده اي راه
بجوي از رد پاي اشكهايم ويا
از دختران گل بسر سراغم گير
كه اين گلهائي كه بسر دارند
بهر تو چيده بودم من

برگرد

(شـــــــــــــهـــــــــــاب)

يكي از دوستان يكبار بهم گفت كه :

مطالبت تلخه
اما پوزشم را بپذيريد
چون
كامم از تلخي به زهر مار مي ماند
قند پيشم شرمنده تر از آبست
پيش چشمان ابو فاضل

تشكر از همه اونهائي كه بهم لطف دارند
و شرمنده اونهائي كه مطالب من براشون
تلخ ورنج آور شده بوده
سعي مي كنم براي عزيزاي دلم
شيرين تر بنويسم
اما
در شعر به اساتيد بزرگي اقتدا دارم
كه خاطره نبودنشون
ودوري شون از شيرين نويسي
شرمندم مي كنه

عاشق باشيم
كه خدا بر ما عاشق تر از ماست
شـــــــهـــــــــــاب
+ دلنوشته های شـهـاب در جمعه 14 بهمن1384حدودن ساعت 2:2 |
سلام
به همه عزيزاي دلم ومخصوصا
پيام گلم ونگار وديگر دوستان كه توي پست

شبها يا وقتي خورشيد ميره

از اونها براتون نوشتم
خوب اين دوستاي دنياي خارجي يا
دوستهاي هم دانشگاهي من هستند و
همچنين از همه دوستهاي وب لاگي تشكر ميكنم

واما يك خاطره
من دوستي داشتم به اسم
حامد حاجيان
هركجاهست خدا حفظش كنه
ما توي اين فصل تقريبا اكثر جمعه ها
با هم مي رفتيم كوه
(اون قديما)
يادش بخير

يكبار كه داشتيم بر مي گشتيم
ينفر تورا به من چيز جالبي گفت
اون گفت:

فتح يك قله زياد مهم نيست مهم پائين اومدن از
قله است

اين براي من اون موقع معناي زيادي داشت
اما حالا مي فهمم
منظورش چي بود

ازش ميشه تعبيرات زيادي كرد و
يكي از اونها اينه

قله افتخارت رو اگر مي خواي ترك كني
اون رو در اوج با غرور وافتخار وعاقلانه ترك كن و
پائين بيا تا هم هميشه در اوج بموني
وهم كسي نتونه
تورو از اون بالا پائين بكشه
اين براي من تو زندگي يك درس بود و

اميدوارم براي شماهاهم جائي در زندگي قابل استفاده باشه

قله افتخار مي تونه زندگي باشه
كه باعزت همراه بوده وبا شهامت و.سربلندي تموم ميشه
اين مصداق بارزش حضرت( عبا عبدالله حسينه)كه
ميدونيد حتما يك اسطوره شد
چون تن به ذلت نداد واجازه نداد هيچكس بتونه حتي از كنار كوه عظمت ايشون رد بشه
واينه كه هميشه نماد عزت وسربلنديه

اميد كه ماهم در كنار عزا داري براي ايشون
بتونيم معرفت شناخت روش ومنش ودرك
انديشه هاي والا شون رو به دست بياريم

ودر ضمن اينجا كمي از خودم حسودي در وكنم
مسيح عزيزم بهت حسوديم شد وقتي توي يكي از كامنتات
خوندم دوبار ذائر كربلا بودي
اگر يكبار ديگه پات رسيد
الغمه مارم دعا كن
كه قسمت بشه با همه دوستان دسته جمعي بريم اونجا

خداي حسين شاهدست كه اگر بال داشتم بسويش پرواز ميكردم
اما
پر من سوخته در عشق حسين
من بي پر به كجا مي توان پريدن

عشق حسين واهل بيت چراغ راهتان باد و
حسين در روز قيامت شفيعتان
يا حق
عاشق باشيد كه
خدا از ما عاشق ترست
اين روسياه در گاهش
شـــــــــــــــــهـــــــــــاب
+ دلنوشته های شـهـاب در چهارشنبه 12 بهمن1384حدودن ساعت 23:16 |

اي كه خاكت شد دواي دردمندان يا حسين
عارفان راكعبه كوي تو رضوان يا حسين


خوردن هر خاك حتي خاك قبر انبياء
شد حرام وتربت پاك تو درمان يا حسين

آغاز ايام الله عاشوراي حسيني را
به همه عاشقان با صفاي آن
حضرت تسليت وتعزيت مي گويم

حسين =عاشق
حسين=عشق
حسين=معناي كامل عشق

وحافظ ميگه
در زلف چون كمندش اي دل مپيچ كانجا
سرها بريده بيني بي جرم وبي جنايت

عاشق باشيد
كه خداوند بر عاشقان در روز قيامت
بخاطر عشق پاك علي وفاطمه

وهمه عاشقهاي واقعيشون
همه چيز را مي بخشد

شهاب
+ دلنوشته های شـهـاب در سه شنبه 11 بهمن1384حدودن ساعت 17:39 |
سلام
اين ادامه مطلب قبليه

اگر در حال حاضر رضايت وشادي دروني احساس نمي كنيد
براي خودتان عشق را دوباره معني كنيد

عشق: توجه به نيازهاي همه جانبه است

عشق: پذيرفتن خود وديگران است آن چنان كه هستند نه
آنچنان كه مي خواهيم باشند.

عشق: گرفتن تصميم هاي جسورانه است و
پذيرفتن تمامي پيامدهايش مي باشد.

عشق: ساختن همواري در نا همواريها است.

عشق: صبوريست

عشق: دوست داشتن مردم بيش از استحقاق آنها

بي عشق در هر كجاي زمين فقط ترس وجود دارد

ويك درس

((عشقي كه در ازاي خود طلب عشق كند فقط رنج نصيبش مي شود .
اما عشقي كه با كمال ميل ارزاني شود (بلاعوض)بيش از آنچه داده شده دريافت ميكند))


من نديدم درختي شاخه اش را بفروشد به كلاغ
رايگان مي بخشد نارون سايه خود را به زمين
(سهراب)

ادامه دارد.........

عاشق باشيد
كه خدايتان نيز عاشق است

شهاب
+ دلنوشته های شـهـاب در دوشنبه 10 بهمن1384حدودن ساعت 22:37 |
سلام
به همه اونها كه از تنهائي درم آوردن مديونم

اميد كه روزي دليلي باشم براي خنده هايشان
كه ايشان
دليل ترك گريه هايم بودند

واما
عشق چيست؟

براي دوست داشتن مردم نيازي نيست كه
دائم آنها را ببوسيد
ويا
كاسه ي برنجتان را ميان گرسنگان جهان توزيع كنيد.

بلكه براي دوست داشتن ديگران

آنها را كمتر تحت باز جوئي قرار بدهيد .

كمتر در موردشان قضاوت كنيد.

بگذاريد آنچه مي خواهند بپوشند وبخورند.

آن گونه كه مي خواهند زندگي كنند

وهماني باشند كه خود مي خواهند

(هماني كه هستند)

نه آني كه شما مي خواهيد !!؟
(اندرو متيوس)

عشق ،
رضايت وشادي دروني ايجاد مي كند


پاييز را دوست دارم
چون فاصله عين غم است
غم را
چون حرف دل است.
دل را دوست دارم
چون مال تو است

و

تورا دوست دارم
بدون آنكه بدانم چرا ؟

در عرض يك دقيقه ميتوان يك نفر را خرد كرد

در عرض يك ساعت مي توان با كسي دوست شد

در عرض يك روز مي توان عاشق شد

اما

يك عمر طول طول ميكشد

كسي را كه دوست داشته اي

(فراموش)

كني.


ودر آخر

يك توصيه:

دنبال كسي نباش كه با هاش زندگي كني

بلكه

دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني



پس عاشق باشيد
كه خدايتان نيز عاشق است

شــــهـــــاب

+ دلنوشته های شـهـاب در یکشنبه 9 بهمن1384حدودن ساعت 16:44 |

وقتي مردم مرا در قبري تاريك پنهان نسازيد

مثل لكه ننگي كه از صفحه زمين مي زدائيد ،

تنمروزي آغوش گرمي بود براي كسي كه دوستش مي داشتم

وچشمانم تصويري از تامي احساساتم
...
تبلور سايه روشنهاي زند گيم

دستانم ستايشگرانه نوازشگر بودن

وقلبم عصاره اي از عشق ؛

عريانم نسازيد

من از هم آغوشي با تن سرد خاك مي هراسم

اشك هايتان ارزانيتان

و
ناله هاي بيهوده تان ...

خوب مي دانم سه بار كه خورشيد غروب كند

منبراي هميشه در خاطره هاتان غروب مي كنم

خروارها خاك سرد براي من


بستر هاتان هميشه گرم

...


مي دانم خاك خوبي مرا خواهد كرد خدا

تا روزي سفالينه شوم براي رفع عطشتان

يا خشت بر بالاي سرتان

يا

روزی اندام شما را در آغوش گیرم

روزی که دیر نخواهد بود

...


اين مطلب از وبلاگ يكي از دوستانه
من كه خوشم اومد

اميدوارم
خوشتون بياد

عاشق باشيد كه خدايتان نيز عاشق است

شـــــهــــــاب
+ دلنوشته های شـهـاب در جمعه 7 بهمن1384حدودن ساعت 17:31 |
سلام
همه عزيزاي دلم
مطلب زير از كتاب
پيامبر
نوشته جبران خليل جبران

ودر زناشوئي
پيامبر گفت شما با هم زاده مي شويدوبايد كه پيوسته با هم باشيد

باهم باشيد تا آن هنگام كه مرگ بالهاي عمرتان را بركند

حتي در خاطره خاموش خداوند نيز با هم باشيد

اما

بگذاريد با هم بودنتان را فضائي در ميان باشد
وبگذاريد كه بادهاي آسمان بين شما دررقص وپايكوبي باشند

يكديگر را دوست بداريد اما، از عشق زنجير مسازيد :
بگذاريدعشق همچون دريائي مواج ميان ساحلهاي جانتان در تموج واهتزاز باشد.

جام هاي يكديگر را پركنيد اما از يك جام ننوشيد .
از نان خود به يكديگر هديه كنيد اما هر دو از يك قرص نان تناول مكنيد .
به شادماني با هم برقصيد وآواز بخوانيد
اما
بگذاريد هريك براي خود تنها باشد.
همچون سيمهاي عود كه هريك در مقام خود تنهاست ،اما
همه با هم به يك آهنگ مترنمند.

دلهايتان را به هم بسپاريد اما به اسارت يكديگر ندهيد.
زيرا تنها دست زندگي است كه مي تواند دلهاي شما را در خود نگه دارد.
در كنار هم بايستيد ،اما نه بسيار نزديك:
از آنكه ستونهاي معبد به جداي بار بهتر كشند ،
وبلوط وسرو
درسايهء هم
به
كمال نرسند

عاشق باشيد
كه خدايتان هم عاشق است

شـــــــــهــــــاب
+ دلنوشته های شـهـاب در سه شنبه 4 بهمن1384حدودن ساعت 17:0 |
سلام
به همه عزيزاي گلم
اين آپ براي تشكر از همه است وبخصوص
از همه عزيزائي كه براي مطلب
كمك
نظر وپيشنهاد دادن

مشكل برطرف شد به كمك شما كه ظاهرا از قالب بوده
بازم ممنونم

شـــــــــــــهـــــــــاب
+ دلنوشته های شـهـاب در دوشنبه 3 بهمن1384حدودن ساعت 23:18 |
فكر كنم براي قالب وبلگ مشكلي پيش اومده از همه دوستان كمك مي طلبم
مشكل عدم داشتن آرشيو مطالب قبليه
+ دلنوشته های شـهـاب در یکشنبه 2 بهمن1384حدودن ساعت 20:52 |
سلام
ميخواهيد بدونيد چرا

(تنهائي نامه)

چون

درآن تنهائي مطلق

كه من تنها به تنهاراه ممكن فكر مي كردم
تو تنها آرزوي زنده ام بودي

درآن تاريكي جانكاه
كه از كنجي نمي تابيد نوري
بردل تاريكي وضلمت
تو تنها نور روشن گر بدين
شبهاي تاريك مصيبت بار مي بودي
ومن تنها تر از
تنهائي مرغان دريائي

كنار كوه تنهائي
و
درياي سياهي ها

به تو مي انديشم

اي ناجي.

لطفا مطلب زير رو نخونيد
يا
اگر خونديد از درد غمم برا كسي چيزي نگيد

براي (ژانوس)عزيزم

اي غائب از نظر به خدا مي سپارمت

اين روزها گرمي دستهاي تو دردستم نيست
چرا كه تو ديگر نيستي

ومن تنهاي تنهايم

پس چرا باز نگويم كه تو ديگر باز نميگردي از دوردست

اين روزها كه مي گذرد هر روز شكسته ترم وتنها تر
مي خواهي بداني حالم را بپرس :

از ديوارها بپرس كه بدون تو به آنها تكيه مي كنم

از شبها بپرس كه قسمشان مي دهم صبح نشوند

از اشكها بپرس كه بي دريغ دورشان مي ريزم

از لبخند بپرس كه آنرادر پشت كوه غصه
در زندان غم درون حبس كرده ام

از دوستها بپرس كه ديگر نزد ايشان نيز دوستي نمي بينم
چرا كه من دوست نبوده ام با خويشتن وديگران

هرشب بر در چادرهاي اردوي لشكر غصه مي نشينم و
مينگرم تا چه موقع است كه كرناي جنگ با اندوه نواخته ميشود.

وامروز روز ديگري خواهد بود

چون:

من قسم مي خورم به پا خيزم
تا:
بنياد غصه را بر چينم ودولت تازه به پا سازم

دولت عشق

دولت عشق

دولـــــــــــــــت عـــــــــــــــــــشق

پاينده باد.

قسمتي از خاطرات غمناك
نوشته(شهاب)تنهاترين بي ستاره

+ دلنوشته های شـهـاب در یکشنبه 2 بهمن1384حدودن ساعت 17:30 |
سلام
همه عزيزاي گلم
از همه اونهائي كه لطف كردن
واز اول راه اندازي اين وبلاگ تنهام نذاشتن وبا نظرات
كمكها ومطالبشون كمكم كردن
خــــــــــــــِِيـــــــــــــــــلــــــــــــــــــي مـــتــــــــــشكـــــــــرم
كه از آن جمله اند(كدوم جمله)نيدونم:
صهبا،نازنين،ميلاد،فرزاد،فريدون،حميد ،حميدرضا،علير ضا،
مريم ،هاله،خاله،عمه ،دائي عمو وزنموي قصاب محل
و
بر وبچس ني ني
چيني ،ژاپني ،هندي وغيره................كه
ملطوف شدم از ايشان

ملطوف=مورد لطف قرار گرفته شده هستم
وبازهم ممنون
راستي از عوامل پشت صحنه تيتراژ
دكوپاژ ريختو پاش اتالوناژ وغيره ممنون دارم

به اميد آنكه در اين ماه آينده
بهمن ماه بازم بتونم با مطالب هر چند ناقابلم از خجالت دوستان در بيام

شهاب ديگه تنها نيست
+ دلنوشته های شـهـاب در شنبه 1 بهمن1384حدودن ساعت 18:17 |