تبليغاتX
عاشـقانه هـاي شـهـاب
بسم الله الرحمن الرحيم

سلام

دوباره بهار آمد وجانم شكفت همچو غنچه هاي بهاري
دلم گرفته بود كه پيدا شد چشم شوخ نـگـاري
در اين بهار دل انگيز آشنائي مـطـرب
كجاست ساقي محرم دهد بدستم جام شرابي ز تـاكهاي بهاري

بهار جانم من از نبودنت در كنارم در اين سال نو
چگونه شرح دهم لحظه لحظه شرح درد دوري تو

خوب دوستان عزيز بالاخره بــهــار آمد
زمـسـتـان سپـري شد.

گويند كه شب سياه وتار ا ست اما
من ميدانم كه دم صبح از سر شب تاريك تر است
هميشه
سـحـر تاريك تر است و آنانيكه تاب آورند تا ديدن« روشـنـائـي »
به مقصود خواهند رسيد.

درباب بهار چه گويم كه براي من فصل معجزه هاست

كه هميشه گفته ام « تولد هر گل براي من معجزه است »

ودر اين فصل است كه حجت خدا بر « رجوع ومعاد » تكميل مي شود.

واميد كه بهاريكه در پيشست بهار
« عـاشـقـانـه تر سرودن » باشد براي همه ما .

آمــين

شـهـاب
+ دلنوشته های شـهـاب در شنبه 27 اسفند1384حدودن ساعت 12:0 |
بسم الله الرحمن الرحيم

پيامبر باصدائي ژرف ورسـا گـفت:

هرزمـان كه « عــشق » ِاشـارتي به شما كرد ، در پـي او بـشتابيد.

هر چند راه او سـخـت و نـاهموار بـاشـد.

آن دم كه دل به عشق دهي خوش دمي بود
دركار خـير حاجت هـيچ استخـاره نيست
«حافظ»
وهر زمان بالـهاي « عــشق » شما را در بر گرفت، خود را به او بسپاريد ،

هر چند تـيغهاي پِنهان در بال وپرش ،ممكن است شما را مجروح كند.

اي كه از كوچه معشوقه مـا مي گـذري
با خـبر باش كه سر مي شكند ديوارش
«حافظ»

وهر زمان كه « عــشق » با شما سخن مي گويد او را باور كنيد ،

هر چند دعـوت او رويـا هـاي شـما را چون بـاد مغرب درهم بكوبد و
باغ شما را ،خـزان كنـد.

نـاز پرورد تنـعم نبـرد راه به دوسـت
عاشقي شيوة رنـدان بـلا كش باشـد
«حافظ»
وادامه دارد....
عـاشـق بـاشيـد
عـاشـق بـمانيـد

شــهــاب
+ دلنوشته های شـهـاب در چهارشنبه 24 اسفند1384حدودن ساعت 20:48 |
بسم الله الرحمن الرحيم

امشب برام يك جوري عزيزه

چون تولد خواهر گلمه

كه مثله « گل يخ‌» مي مونه برام
ونويد شروع زندگي تازه اي رو براي ما با تولدش به ارمغان آورد

معصوم تر زنگاه فرشتگان گلم

اي كاش كه هر روز سال تولد تو بود

خواهر گلم
يك سال بزرگتر شدي


تــــــولـــــــدت مــبـــارك

اميد كه

هميشه در زندگيت

خــوشــحال

ســــــلا مت

خـوشـبـخت

باشي

تولدش مبارك

گل يخم چه نازه
گل لبخندش هميشه بازه

گل يخم نكنه بهار بياد بري
تو همون گلي كه تا آخر دنيا قشنگه

مرسي از همه دوستام
ومرسي از
همه
كسائيكه بهم نوشتن رو آموختن

شـــهاب
+ دلنوشته های شـهـاب در یکشنبه 21 اسفند1384حدودن ساعت 2:12 |
بسم الله الرحمن الرحيم

خدايا سپاسگزارم

از همه داده هايت
بخاطر « رحــمــتت » تشكر مي كنم

بر همه نداده هايت
بخاطر « حــكــمــتــت » صـــبــــر مي كنم

و

بر همه گرفته هايت
از براي « امـــتــحــان » تـــامــــل مي كنم

امشب هديه اي به من دادي

««آرامــشــي »»
كه نداشتم

««مــحبـــتــي»»
كه تجربه نكرده بودم

به من بياموز

با « او » بودن را

شاد بودن را

محبت كردن را

ولذت بردن را

خدايا

مــــتـــــشـــــكــرم

شــــهـــــاب
+ دلنوشته های شـهـاب در چهارشنبه 17 اسفند1384حدودن ساعت 21:40 |
بسم الله الرحمن الرحيم

وچشمهايم چه صبورانه باز مي مانند تا اشكهايم آرام آرام بر گونه هاي خيسم بغلتند

وآه
نفرين برتو
اي روز سياه بي او بودن
امروز شايد به نوعي
بدترين روز زندگيم تا كنونست

« سالــروز رفــتــنت »

مي داني در اوج جواني
پيرم كردي
رفتي آرامشت مبارك

گفته بودي به من خواب فرشته ها را مي بيني
ومن افسوس
در نيافتم عمق كلامت را

آه

چگونه افسوس نخورم دوري تورا
چگونه بعد تو توانستم 1000روز زندگي كنم
من بدون تو لحظه اي دوام برايم متصور نبود

و

شايد امروز 1000مين روز رفتن توست

به اندازه 1000سال گذشته است
به اندازه 1000قرن گذشته است
به اندازه 1000قطره اشك
كه روزي 1000بار نثار نبودنت كردم

وآه

افسوس
كاش تمام آب بدنم خشك ميشد

چيست تفسير اين 1000مين روز

در همه افسانه ها وتمام اديان
چله نشيني رسم ديرينه است
اما
من بدون تو
اكنون 1000روزاست كه در
چله نشيني بسر ميبرم

آخرين نگاهت را هنوز بياد دارم
آخرين كلامت را
آخرين صدايت را
ولي افسوس

كه براي من آخرين بود

وبعد همه اينها تو بودي ومن رفته بودم

پي تر شدني پي در پي

وحالا افسوس چه فايده دارد

نمي دانم
نمي دانم
نمي دانم

آه اي بانوي زيباي من
« ژانوس »

اكنون بدون تو
در 1000مين غروبم
كاش اين آخرين شب زندگيم باشد

اما ميدانم

خدا اين فرصت را نيز به من نخواهد داد

« خدايــا »
« بـار الــهـا »

بزرگترين آرزوي زندگي ديگران براي من عين
كوچكي بود
و
بزرگترين ترسشان برايم بزرگترين «‌آرزو »چرا ؟

پس چرا برآورده نـشـد

شنيده ام
وبارها شنيده ام

كه

هركس را بيشتر دوست داري

« نذرش را ديرتر ادا ميكني از بهر تضرعش كه نه به آن محتاجي، نه !! بلكه صدايش را دوستتر داري »

اما
« خدايـــا »
ديگر نفسي ندارم
صدايم فرو خورده شده است

فرشته اي ازمن گرفتي وتنهائي بمن دادي

از تو سپاس گذارم

چون در نبودش بر عشقش استوار تر و

از نعمت رفته و دادنش به من خوشحال تر شدم

خدايا تو را براي داده هايت ،
خدايا تو را بخاطر نداده هايت ،
و خدايا تو را بخاطر گرفته هايت

شـــــكــــر مـي كــنــم

كه داده هايت از روي « رحمت »و

نداده هايت از روي « حكمت » و

گرفته هايت از بهر

« امتحان »

بوده اند

آمـــيــــن

+ دلنوشته های شـهـاب در چهارشنبه 17 اسفند1384حدودن ساعت 0:0 |

بسم الله الرحمن الرحيم

عـشـق و بينائي

گاهي انسان در اوج فكر مي كند حقير است
واين هما نا احساسي ايست كه ما هر گاه به معنويت
پشت مي كنيم به سراغمان مي آيد .
اكنون بياندشيم چگونه با اين حالت مي توان مقابله كرد واين همانا راز جاودانگي است.

آيا ابرها بزرگ نيستند وزيبا ،آيا دلشان نمي شكند ونمي گريند .
گريستن نشانه ضعف نيست اما ،

تا وقتي به موقع وبه اندازه كافي گريه نكني ، سيل براه نمي افتد و
تا سيلي نباشد بنياد غصه را نمي كند بلكه ،
باران هاي موسمي فقط باعث رويش علفهاي هرز مي شوند و

اين سيلابهاي فصلي اند كه توان جابجا ئي مرزها وجغرافياي زندگي ديگران را دارند.

هرگز از اشك ريختن اِ با ئي نداشته باش ،

اما جا ئي ودر مقا بل كسي اشك بريز وبراي كسي كه
اشكهايت بالهاي پروازت شوند ونه مايه فرو رفتنت در گل
واشكهايت را بر روي سنگفرش معابد ومساجد
بريز نه بر روي خاكهاي پوچ در گاه سلاطين يا پول دوستان ويا،
معشوقه هاي بي وفاي پوچ ،بي ارزش وعاشق شكناني كه ديوانه وار فقط
اشكهاي عاشقان را براي آرامش قلبهاي مريضشان مي خواهند .

زيرا سنگفرش معابدودر گاه خداي بزرگ آنقدر محكم است كه از اشكت گل نمي شود
كه در آن فرو روي بلكه
همچون سيلاب وفواره اي تورا به عرش مي رساند

پس اشك بريز اما آنجا كه تورا تا به عرش بالا برد ،
ونه در فرش فرو ببرد.

ودر باب عشق
اين بلاي شيرين جگر سوز

آيا انديشيده اي آنكه مي پرستيش ارزش دارد يا نه

آري لختي انديشه

مي دانم عشق
چشمها را كور
گوشها را كر
ودلها را سنگ مي كند

اما

بهتر است دقيقه انديشه
تا عمري
افسوس خوردن

عاشق باشيم
اما
با چشم هاي بينا

شهاب

+ دلنوشته های شـهـاب در یکشنبه 14 اسفند1384حدودن ساعت 22:14 |
سلام

اول از همه عزيزاي دلي كه با من تو اين مدت همراه بودن تشكر مي كنم.

بعد:

« شهابي كه دوباره متولد شد »

مي دونيد

تـولـد معاني بسيار داره

ومن ديروز« دوبــاره مـتـولــد» شـدم .

خيلي از شما از قضيه من وعشق از دست رفتم (ژانوس) خبر داريد

« ژانـوس »=غنچه اي كه نشكفته پرپر شد.

اما

ده روزه كه تموم زندگي من به هم ريخته واحساس وجود اون« فرشته »رو از نزديك مي كنم .

واحساس مي كنم از ديوارهائي كه دورم كشيدم واز اينكه اجازه ورود كسي رو به قلبم كه مال اون بوده رو نميدم

نتنها خوشحال نيست بلكه داره عذاب مي كشه،پس

تصميم گرفتم :

عزيزم بخاطر تو وبخاطر ديگراني كه با عذاب دادن خودم بعد از تو اونا روهم عذاب دادم


((پوسته اين لاك پشت مغرور شكست))


واز امروز سعي مي كنم مثل همه آدمها با« عـشـق »ونه با « ياد عشق » زندگي كنم .


پس اي همه دوستان آسموني و كهكشاني ( وبلاگي) ، همه دوستاي زميني وهمه عزيزاي از دست رفته

« شهاب » از امروز« دوباره متولد » شد.


تــــــــولـــد شــهـــاب تـــــازه مــبارك


همتون رو دوست دارم

راستي

توي گرفتن اين تصميم

«پـيـام،سـپـهـر،نـگـار وزهره وخيـليـاي ديـگـه كمكم كردن»

اما

ازيك نفر خيلي ممنونم كسي كه شايد تا آخـر دنـيا مديونشم

«يك آبـجي گـل ...جان»

خودش مي دونه براي چي اسمـشو ننوشتم

ازهمتون بازم متشكرم
از امروز اين وبلاگ

ميشه:

« عــــاشــــقــــانــــه هـــاي شــــــهــــاب »

پس ببخشيد گذشته رو
يا علي
+ دلنوشته های شـهـاب در شنبه 13 اسفند1384حدودن ساعت 15:20 |

خدايا متشكرم

ديروز

تولد گلي ديگر بود

او بود كه امروز از روز پيشم بهتر بود
گر او نبودي مني نيز نبود

او دوست تر از من به جان وتن بود
اين دوست كسي نيست جز

( ســــپــــــهــــر )

از دوستيش هزار خوشي در تن شد

او زجان به من نزديك تر چون پيرهن شد

ســــپــــــهــــر گلم

تولدت همراه با تولد هزار پروانه بود

عشقت سالها بر دفتر عاشقان ماندگار خواهد ماند

اميد كه

لياقت دوستيت را داشته باشم

كه

در تلخ ترين لحظات زندگيم

همچو پاد زهر همه مشــكلات بودي

خدايا حفظش كن

وبراي ما نگاهش دار در سلامت كامل


هديه من بتو

هزاران كتاب اوراد مقدس

هزارن دعا براي رفع بلا

هزاران تشكر از خدا

هزار باره از وجودت ممنونم

تــــولدت بــــــاز هـــــم
مــــــــــــــبـــــــارك بـــــاد

ســـــــپـــــــهــــــر = آســـماني آبــي

همراه با
هزار پرنده
شــــــادي

شرمنده
از ناتوانيم
وكم بضاعتيم

شهاب

+ دلنوشته های شـهـاب در دوشنبه 8 اسفند1384حدودن ساعت 13:53 |

تفاوت بين عشق و دوست داشتن

بين کسي که عاشق شده وکسي که تنها شخصي را دوست دارد تفاوت هايي وجود دارد .

نکات زير به شما کمک ميکند اين تفاوت ها را درک کنيد:

1)هنگام ديدن کسي که عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و هيجان زده ميشويد .
اما هنگاميکه کسي را دوست داريد را ميبينيد احساس سرور و خوشحالي ميکنيد.


2)هنگامي که عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است.
وليکن هنگامي که به کسي که دوستش داريد مي رسيد زمستان فصلي زيباست.


3)وقتي به کسي که عاشق هستيد نگاه مي کنيد خجالت مي کشيد .
وليکن هنگامي که به کسي که دوستش داريد مي نگريد لبخند خواهيد زد.


4)وقتي که در کنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد هر آنچه را در ذهن داريد بيان کنيد .
اما در مورد کسي که دوستش داريد شما توانايي آن را داريد.


5)در مواجه شدن با کسي که که عاشقش هستيد خجالت ميکشيد
و يا حتي دست و پاي خود را گم ميکنيد.
اما در مورد فردي که دوستش داريد راحت تر بوده و توانايي ابراز وجود خواهيد کرد.


6)شما نمي توانيد به چشمان کسي که عاشقش هستيد بطور طولاني نگاه کنيد(زل بزنيد).

اما ميتوانيد در حاليکه لبخندي بر لب داريد مدتها به چشمان فردي که دوستش داريد نگاه کنيد.


7)وقتي که معشوقه شما گريه مي کند شما هم گريه ميکنيد
اما در مورد کسي که دوستش داريد سعي بر آرام کردن او داريد

8)احساس عاشق بودن و درک آن از طريق نگاه (ديدن)است.
اما در درک دوست داشتن بيشتر از طريق شنوايي است(از طريق ابراز علاقه به صورت کلامي)
9) شما مي توانيد يک رابطه دوستي را پايان دهيد اما
هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد.

چرا که حتي اگر اينکار را بکنيد .

عشق همچنان قطره اي در قلب شما براي هميشه باقي خواهد ماند

مطالب بالا اگر چه تا حدود زيادي درست هستند اما به خاطر داشته باشيد .
که مطلق نيستند و اصولا انسان ها و احساسات آنها پيچيده تر از اينگونه تحليل ها هستند

اميدوارم
همـــيشه

عـاشــقــانـــــه هـمـديــگــــر رو

دوست بداريد .

شـــــــهـــــــــــــاب
+ دلنوشته های شـهـاب در شنبه 6 اسفند1384حدودن ساعت 18:48 |
زنــدگــي

گاهي زندگي آنقدر كه دوست داريم زيبانيست
اين چيزي از ارزش آدمها كم نمي كند

بلكه مارا در جهت تلاش براي هر چه بهتر شدن آن اگر تمايلي به بهتر شدنش داشته باشيم
مشتاق مي كند واين همان راز سر بسته آفرينش آدمي مي تواند باشد .

البته اين در مورد كساني كه از لذتهاي زندگي قافلند صدق نمـي كنـد .
ما هر آينه بايد تلاش كنيم آنچه را دوست داريم حفظ كنيم برايش بجنگيم .

ويا براي داشتنش با ديگران رقابت كنيم.واين راز جاودانه ايست كه من از درختان آموخته ام .
اگر من نيز يك شاخه بودم وظيفه ام رسيدن به بالاترين حد رشد ودادن ميوه بود .

امــا

اگر دانه بودم ظيفه ام جوانه زني ،
واگر گل بودم ،بايد بي هيچ تعلل براي حفظ حيات شروع به زايش مي كردم .
اينست تفاوت در لحظه است كه وظايف ما مشخص مي شود .

واين لحظه ها همه طلائي مي نمايند ولي
گاهي اين طلائي بودن پررنگ تر وگاهي مهم ترهستند .

من نمي دانم چگونه مي توان اين لحظه ها را شناخت ،اما

مي دانم در اين لحظه ها چه بايد كرد.

بـلـي

بايد با تمام توان تلاش كرد واز همه وجود مايه گذا شت
كه هدف حياتست وهمه تلاشهاي ما و
پرندگان درختان وهمه موجودات براي رسيدن به هدف حيات يعني
( تـــعــالــــي )
. است

:: راه حــل مشـكـلات ::

روزی دو مرد نزد ( شـيوانـا ) آمدند و از او پرسیدند فاصله ی بین دچار شدن به یک مشگل
تا راه حل یافتن برای حل مشگل چقدر است؟


شیوانا اندکی تحمل کرد و گفت فاصله
مشگل یک فرد و راه نجات او از مشگل
برای هر شخصی به اندازه ی فاصله ی زانوی اون تا زمین است !

آن دو مرد جوان گیج و اشفته از نزد شیوانا بیرون آمدند


سپس تصميم گرفتند نزد شیوانا باز گردند
و از خود او معنای جمله اش را بپرسند
شيوانا با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد .
و گفت :

وقتی انسان دچار مشگل می شود
باید ابتدا خود را به نقطه ی صفر برساند.....

نقطه ی صفر وقتی است که انسان در مقابل کائنات و خالق

هستی زانو می زند و از او مدد می جوید


بعد از این نقطه صفر است که انسان می تواند برخیزد
و با اعتماد به همراهی کائنات دست به عمل رند .

بدون اين اعتماد و توکل برای هیچ مشکلی راه حل پیدا نخواهد شد


باز هم مي گويم :
فاصله ي بين مشگلي كه انسان دارد،
با راه چاره او
فاصله ي بين زانوي او وزمين است
عاشق باشيد

شـهـاب
+ دلنوشته های شـهـاب در پنجشنبه 4 اسفند1384حدودن ساعت 11:42 |

روزي كه انسان بدنيا مي آيد
هرگز آيا به شيريني سالگرد آن مي انديشد

امروز اما تولد يكي از ستاره هاي آسمون دوستيم بود

(( ســعــــــــــــــــيد ))

بله

سعيد: در لغت به معني خوشبخت

ودر واقعيت يعني

يك دوســت گـل

اميد كه تا روز تولد ديگري دوباره باشم ونظاره كنم


لبخند هاي شيرينت و سر بزيري مـعـصومانه ات را


واما:


شيرين تر از آن


كسوف يا خسوف چرا زيباست


براي اينكه:

( مــــــــــــاه و خـــــــورشـــــــــيــد )


در آغوش هم قرار مـي گـيرند


مــــــــــــاه و خـــــــــورشيدي


در بـين دوســـتانم بودند


كـه به هـــــم رسيدنـد


...... و ...... عزيز


شيرين باد وطولاني


يــافتنــتان همــديگـر را


طولاني عــمرتان

پر خنده لبـــــتان

سودائـي سرتــان


عاشق بــمانيد


انشـــاء الـاـه
+ دلنوشته های شـهـاب در سه شنبه 2 اسفند1384حدودن ساعت 19:58 |