آرزو هایی که مستجاب نشد
از خدا خواستم غرورم را بگیرد و خدا گفت نه
:باز گرفتن غرور کار من نیست
.بلکه تویی که باید ان را ترک کنی
از خدا خواستم که کودکان معلول را شفا دهد
و خدا گفت نه
:روح کامل است و جسم زود گذر ![]()
از خدا خواستم به من شکیبایی عطا کند
و خدا گفت نه
:شکیبایی حاصل رنج است و به کسی عطا نمی شود
. آن را باید به دست آورد
از خدا خواستم به من سعادت بخشد
و خدا گفت نه
:تبرک می کنم اما کسب سعادت کار شماست
از خدا خواستم روح مرا تعالی بخشد
و خدا گفت نه
:
خود باید متعالی شوی اما تو را یاری می دهم تا به ثمر بنشینی
از خدا خواستم مرا کمک کند
تا
دیگران را به همان اندازه که او مرا دوست دارد
دوست بدارم
هان
! بالاخره قضیه را یافتی
از او
نیرو خواستم مشکلات را جلوی پایم گذاشتتا قوی تر شوم
از او حکمت خواستم مسائل بسیاری به من داد
تا انها را حل کنم.
از او
شهامت خواستم خطر را در مقابلم قرار دادتا از آن بجهم!!!؟
از او عشق خواستم انسان های دردمند را سر راهم قرار داد تا به آنها کمک کنم
از او کمک خواستم به من فرصت داد.
هیچ یک از خواسته هائی كه داشتم دریافت نکردم
اما به انچه نیاز داشتم رسیدم
(


