تبليغاتX
عاشـقانه هـاي شـهـاب

با یـاد حضرت دوست که اسمش مونس دردهاست

و یـادش باعث برآورد آرزوهاست

 

سـلام

 

 

بعضی حرفها رو نمیشه به کسی گفت

 

بعضی وقتها درد ی توی دلت داری که حتی با خودت هم نمی تونی زمزمه اش کنی

 

حتی نمی تونی خوابش یا رویاش رو ببینی

 

 

بعضی حس هات رو حتی نمی تونی به عزیزترین کسانت بگی

 

وقتی از دیدن گلی اشک به چشمت جاری میشه

 

وقتی از دیدن غرور آفرینی مردای مرد سرزمینت بغض گلوت رو میگیره

 

وقتی که توی دفتر خاطراتت زخمهای قلبت رو میبینی و می خوای بهشون افتخار کنی

 

و دیگران از لبخند روی لبت حس دیدن یک انسان روانپریش بهشون دست میده

 

وقتی از روزهای رفتـه حکایت می کنی و همه فکر میکنن داری شکایت می کنی

 

یه وقتهایی هست که فقط می خوای اشک بریزی بی دلیل و بی بهونه

 

دنبال یه بوته پیاز ناقابل می گردی که مثلن برای شام خوردش کنی و می بینی مامان مهربونت

 

یه فریز پیاز داغ درست کرده و دستت پس می مونه

 

میری بیرون به این امید که زیر بارون بهاری تنی و چشمی بشوئی و غبار دل بیرون کنی

 

 امـّا

 

بازم هواشناسی  ....  بارون که نیست ذِل آفتاب هم هست

 

من هیچ وقت از هیچ کدوم اینها ناراحت نمی شم فقط وقتی ناراحت میشم

 

که کسائی که فکر می کنی یا ادعا می کنن درکت می کنن و حِمایتت می کنن

 

توی اوج این حسهای قشنگ میرن توی تیم مقابل و با نگاه عاقل اندر سفیه بر اندازت می کنن

 

اونجاست که فقط یه خط توی ذهن من  روشن و روشن تر میشه

 

حرف سـهراب :

 

-     خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه آنهاست

- نه وصل ممکن نیست

 همیشه فاصله ای هست

 

همیشه عاشق تـنهـاسـت .

+ دلنوشته های شـهـاب در چهارشنبه 22 فروردین1386حدودن ساعت 18:50 |

بنام خدا

 

سـلام

خوب حالا نوبت می رسه به بررسی تــرس

 

 

به توصیه دوست ارجمندو فرهیخته عزیزم برای غنای بیشتر این بحث

 

یه چرخی توی فرهنگ زبان فارسی زدم

 

ولی موفق نشدم زیاد معادلهای مناسبی برای ترس پیدا کنم

 

اما توی فرهنگ لاتین و فرهنگ بریاتانیکا

 

حداقل چیزی نزدیک به  100 تا مترادف و هم معنی با واژه تــرس وجود داشت

 

گفتم نکنه شاید ماها تـرسمون کمتر از خارجی هاست

 

اما خوب اینم فقط یه برداشت آزاده در حد ذهن خام و نـاپخته من

 

امـا چیزی که مهمه رابطه همیشگی تــرس و مـرگـه

 

دقت کنین

 

   مـرگ

 

مثل مرگ عـشـق ، مـرگ مـوقـعـیـت ، مـرگ مـوفـقـیـت

 

خوب پس تـرس بخاطر احتمال از دست دادن پیش میاد

 

امـّا اگر چیزی برای از دست دادن نداشته باشیم یا

 

داشته هامون  نـا مـیــرا و دائمی باشند اون وقت دیگه تـرس بی معنی میشه

 

مثلن

 

بین یک انسان ثروتمند که ثروتش سکه های رنگارنگ و ملون طمع و آز دنیائی است

 

و

 

یک عارف و عابد خدا پرست که سرمایه زندگیش عشق به خدا و علم به معارف خدائی هست

 

کدوم یکی ترس دزد رو دارند

 

یا دزد از کدوم یکی می تونی دارائیهاش رو بگیره و اونرو به اصطلاح غارت کنه

 

در مورد عشق هم همینطوره

 

عشق های الهی و دوستی خدا تنها عشقی است که

هرگز و به هیچ وجه ترس از دست رفتن درش نیست

 

اما

 

بقول اون شعر معروف

 

عشق هائی کز پی رنگی بود  

عشق نبود عاقبت ننگی بود

 

بله

 

اگر نیت خدائی و عشق پاک  ومنزه از جاه طلبی و حس مالکیت باشه دائمی و باقی است

 

و اگر فقط انگیزش طلب کردن و مالِ خود کردن تمامیت ذهن و وجود و قلب شخص دیگری باشه

 

فقط مثل یک دام عمل میکنه و باتلاقی میشه که عاشق به ظاهر مجنون صفت رو توی خودش غرق می کنه

 

و این تــرس همیشگی و حالت تعلل بین زندگی و غرق شدن

 

آزادی  و بنده ی  دیگری  بودن

 

یـا

 

اینکه عاقبت اون رابطه چه خواهد بود

 

تنها رهاورد های این نوع علاقه بیمار گونه بظاهر خوب خواهد بود

 

 

عـلت عـاشـق ز عـلتـهـا جداسـت

عـشـق اسـطرلاب اسـرار خداسـت

 

- - - - - -  - - -  -  -

 

* پ.ن 1 : می دونی چرا تــرس رو بزرگتر از مـرگ  نوشتم چون حـقـیقـت هم همینه

             تــرس از مرگ عظیم تر و خطرناک تره چون انسان رو ذلیل و بی توانائی میکنه

             البته مثل یه مَـر کـَب می تونه باشه . اگر برش فائق بیای و رامش کنی .

+ دلنوشته های شـهـاب در چهارشنبه 15 فروردین1386حدودن ساعت 0:19 |

بسم اللهّ الرئـوف

 

سـلام

 

 

 

خوب دوباره بعد از مدتها رساله عشق یه قسمت تازه

 

می خوام از چیزی بنویسم که خودم تجربش کردم

 

تــرس

 

ترس حاصل از عـشـق و ترس حاصل از دلـدادگـی

 

این مطلب صرفا یه نظریه پردازی بر اساس مشاهدات و تجربیات شخصیه

 

پس اگر طاقت آوردی و خوندیش تا ته نظرت رو هم برام بنویس

 

میدونم بعد از خوندن چند خط اول درگیرش می شی و می کشونتت دنبال خودش

 

پس دنبالم بیا

 

 

راه طولانیست و سفر پرخطر

تو مومن باش برسیدن و راه بیافت

 

راستی بگم یه مقداری از نتیجه گیری هام رو توی نوشتن این مطلب مدیون همصحبتی شبانه یه دوست مهربونم که فکر نمی کنم راضی باشه ازش اسم ببرم ولی بازم ازش متشکرم بخاطر نقطه نظرات خالص و دور از هر نوع جانبداریش

 

-         - -  - - - -  -  -

 

عـشـق

 

ریشه از ( عـشـقـــه ) میگیره گیاهی است با خواستگاه یونانی  ومدیترانه ای در ایران آنـرا ( مـوچـسـب ) نیز می گویند

 

خصوصیت اصلی این گیاه اینکه که شاخه های نازک و کم توانی داره و حتمن باید برای رشدش کمک داشته باشه

 

و کمکش می تونه دیوار باشه

 

یعنی زندگی و معادله رشد این گیاه دونفره و دو طرفه است

 

طرف اول که گیاه باشه که برای رشد به کمک دیوار و یک قیـّم نیاز داره تا رشد کنه

 

طرف دوم دیوار که نیاز در ظاهر به اون گیاه و این معادل دوطرفه نداره

 

امـّا توی این معادله و معامله چی گیر طرفین میاد

 

برای عشقه مهمترین چیز ادامه حیاته  که دیوار با کمک به رشدش و به هدفش رسیدن این کمک رو میکنه

 

و برای دیوار با توجه به بی نیازی ظاهریش از طرف عشقه دو چیز دریافت میکنه

 

یک : پوشش وحمایت جلوگیری از نور و باد و باران (عشقه مثل یه لباس دیوار رو در آغــوش میگیره )

 

دوم : حفظ وحراست و جوان موندن در بناهای مخروبه المپیوس دیواره هایئ با قدمت 2500 سال وجود

دارند که هنوز سالمند شاید به نظر کهنه بیان ولی مقاوم و پابرجان چون عشقه روی اونها رو پوشونده و جلوی پاشیده شدنشون رو گرفته و اونها رو حفظ کرده

 

درست مثل کاری که عشق با آدمی می کنه جوان نگهش میداره و جلوی از پا افتادنش رو میگیره

 

البته نه همه موارد ( متاسفانه استثناعاتی هم داره که عشق خودش پیرت میکنه امـّا برای اونام دلیل میارم )

 

حالا نکته اساسی اینجا چیز دیگه ای که اهمیـّت داره و یکم از نظر دور افتاد چیز دیگری است

 

می پرسید چی ؟

 

خوب هدف این معادله ومعامله و همکاری دوطرفه

 

خوب معلومه

 

رشــــــد و تــعـــالــــــی

 

خوب ببینید رشد عشقه همیشه رو به بالاست و به سمت تعالی

 

عـشـق  هم همینه مثل همون ارتباط می مونه

 

توی اون ارتباط دوطرف هدف اون ارتباط نیست هدف استفاده و دست مایه قرار دادن اون ارتباطه

 

برای رشد وتعالی

 

می دونید چرا خیلی ها توی عشق (البته به نظر خودشون عشق ) شکست می خورن

 

منم خودم جزء همین دسته بودم

 

پس بیام مثال رو برگدونم به سمت خودم تا به کسی برنخوره خدای نکرده

 

من خودم توی یک رابطه خیلی عمیق شکست خوردم و

 

 چون عمیق بود شکستم دردناک تر بنظر می رسید

 

اما مشکل می دونید از کجا ناشی شد :

 

از اونجائی که توی  یه برهه  زمانی که من بعلت  ( کوته فکری  و  فـرامـوشی هــدفـــم  )

 

اسیرش شدم

 

من بجای اینکه  از اون رابطه و نیروی نهفته عظیم درونش که

 فوق العاده از هر انرژی هسته ای قوی تر و نیرومند تر ه

 

بخود اون رابطه دل بستم و نخواستم اون رو مرکب پیشرفت به سمت تـعـالـی قرار بدم

 

و سرنوشت همچین کسی که بخواد توی عشق درجـا بزنه و

 بخـواد نیروش رو بجای بکـار بستن هـدر بده چی می تونه باشه بجز

 

حـســـرت  و  نــرسیــدن به مقصـد

 

خوب

 

پس یاد گرفتیم که :

 

1-  عشق باعث بوجود اومدن یک نیروی عظیم درونی دو طرفه میشه

2-  عشق به طرفین قدرت تحمل میده و میتونه مرکب باشه

3-  عـشـق وسیله است و نه هدف

4-  هرکسی عاشق وسیله بشه از هدف وا می مونه و دور میشه

5-  و وسیله ها موقتی و مقطعی هستند

6-  عشق یه نیروی جاودانیه که هر چی بیشتر اون رو قدرت بدی عمق بیشتر اسیرش میشه و بیشتر ازش ضربه می خوری

7-  و در آخر

         عـشــــق  مـقــدس و پـــاک ِ  هـر کس ازش پـاکی رو بگیره

بـد جور ضربه می خوره

بــد جـور

 

ادامــه دارد ....

+ دلنوشته های شـهـاب در سه شنبه 7 فروردین1386حدودن ساعت 22:13 |

بسـم اللهّ الرحمن الرحیم

 

سـلام

 

شده تا حالا دلت بخواد پست بزنی ولی نخوای حرف دلت رو بزنی ؟

 

 

میدونی اگر  ده سال پیش یکی رو می دیدی توی خیابون داره با خودش حرف می زنه

 

می گفتی طرف دیونست

 

امـا حالا اکثر مون یکی از اون دیونه هائی هستیم که داریم با موبایلمون حرف می زنیم

 

ولی هر کسی از  ده متر اونطرف تر ببین دیگه نمی گه دیونس طرف

 

امــّا  .....

 

 

 

زمونه خیلی عوض شده

خـیـلـی

 

 

 غزلواره ای برای اوکه سالهاست رفته

ومنتظریم برگردد

 

 

نگاه کن که قناری ها در قفس

 

چگونه بی تو بال بال میزنند

 

و کز می کنند

 

نه گرسنه نیستند

 

دیروز

 

بهترین شاهدانه های شاهی را برایشان آوردم ، نخوردند

 

حتی

 

از چشمه کوه بلند آب آوردم

 

نخوردند

 

بعد تو انگار کوک صدایشان را گم کرده اند

 

که با نفسهای تو کوک می شدند و کیفور

 

بعد از تو قناری خانه ما دیگر نخواند

 

هرگز  هرگز

 

راستش را بخواهی

 

 کوک صدای قناری ها را برده ای و

 آرام و قـرار  دل مـرا نیز هـم

 

بـرگـرد

 

جهان بی تو تاریک و سوت و کور  است

 

 برگرد

 

 

سال  خوبی باشه برای همه

 

+ دلنوشته های شـهـاب در جمعه 3 فروردین1386حدودن ساعت 2:30 |