تبليغاتX
عاشـقانه هـاي شـهـاب

 

بـنـام او کـه عشـق را در روز هـفـتـم خلقت آفـریـد

 

سـلام

 

 

اینجا  ایران  است

 

اینجا  گیلان  است

 

اینجا « دُرفَـک » بام گیلان است

 

درفک

 

سر که بر گردانی آن سوتر « سوسن های چلچراغ » می شود دیدد

 

سوسن

 

  امـّـا

 

حتی صورت آنها هم به زیبائی چشم های چشم نواز تو نیست

 

از « تـــو » گفتم

 

آری

 

  امـّـا

 

 می خواهم همین جا ، در این آخرین امید گاه خودم ،

 

معنی کنم این  « تـــو » را :

 

« تـــو » اینجا  « زیبائی » معنی می شود ،

 

« تـــو » اینجا « عشق » معنی می شود ،

 

« تـــو » اینجا « انتظار » معنی می شود ،

 

« تـــو » اینجا « چشم به راهی » معنی می شود ،

 

« تـــو » اینجا « گاهی حتی » معنی نمی شود .

 

اینجا  ایران  است

 

اینجا هیچ کجا نیست

 

اصلن اینجا کجاست ،

 

دارم به واگویه گوئی های خودم مبتلایت می کنم ،

 

مرا ببخش نازنین ،

 

آخرین این روزها انسانها همه دیوانه شده اند ،

 

نه نه ببخش ، دیوانه ها انسان شده اند ،

 

شاید هم هر دو !!؟

 

اما هر کدامکه هست ، عیبی ندارد .

 

« تـــو » بیا ،

 

اگر آمدی و ما نبودیم ، آه ......

 

عیب ندارد .

 

همین که بدانیم آمدی خوشحال خـواهیم شد .

 

راستی دی روز یک بیت غزل سروده ام از پس سالها

 

آه لعنت ،  ببخش که کلام بیهوده به کار میبرم

 

 در پیش گاه تجلی لحظه ها ،

 

آخَر مگر از دی روز تا بحال چند ساعت و چند صد دقیقه است !!!؟

 

که من همه قول های خودم را و غزل هایم را  فراموش کرده ام .؟

 

فقط می دانم قزل من بوی عطر اقاقی  و  یاس  و  سوسن نمی داد .

 

بوی خون می داد ،

 

بوی گوشت کباب شده ،

 

بوی دل سوخته ،

 

بوی اشک یتیم ،

 

و بوی حرم و حریم .

 

حیف که در بین این روزمرگی ها  یا روز مرگی ها جا گذاشتمش

 

وگرنه تقدیم می کردمش به « تـــو » یا هر که « عـاشـق » است .

 

+ دلنوشته های شـهـاب در شنبه 10 آذر1386حدودن ساعت 10:47 |